قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3581

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پانصد و نود و دويم « 1 » از رحلت خير البشر « 2 » در اوايل اين سال پادشاه جهانگير چنگيز خان تهيهء اسباب قوريلتاى « 3 » ، يعنى جمعيتى عظيم و مهمانى عام فرمان داد تا اولاد نامدار و امراى كامگار و نوينان عالىمقدار از اطراف ولايت جمع شوند . بعد از آن حكم فرمود تا تختى بلند كه نه پايه داشت نصب كردند ، و پادشاه دوست‌نواز دشمن‌گداز از سر بهجت و اهتزاز ، تاج جهاندارى بر سر نهاده بر صدر سرير سرورى متمكّن شد . و در اين بزم يكى از متعبّدان مغول كه او را تب‌تنگرى « 4 » گفتندى حاضر گشت . و اين تب‌تنگرى دعوى آن مىكرد كه بر اسرار و ضماير خلايق اطّلاع دارد و مىگفت كه « خداى عزّ و جلّ با من سخن مىگويد و گاه‌گاه مرا بر آسمان عروج واقع مىشود . » القصّه اين نوع چيزها بسيار مىگفت و مغولان ساده‌دل به او اعتقاد تمام داشتند و مىگفتند كه « تب‌تنگرى خنگ سوار شده به آسمان مىرود . » و آنچه از وى به تواتر نقل مىكنند آن است كه وى از سرما و گرما متضرّر نشدى ، بلكه برهنه و شكم گرسنه در ميان برف و يخ نشستى ، تا آنكه يخ از شدّت حرارت [ بدن او ] گداخته شدى . القصّه ، تب‌تنگرى در آن انجمن پيش چنگيز خان - كه تا آن غايت او را تموچين گفتندى - آمده گفت كه « شخصى سرخ‌رنگ بر تكاورى خنگ نشسته بر من ظاهر شد و گفت : برو نزد پسر ييسوگاى بهادر و بر او بگو كه بعد از اين تو را تموچين نگويند بلكه خطاب تو

--> ( 1 ) . م : پانصد و نود و سيم . ( 2 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر . ( 3 ) . متن : فرساى . مقايسه شود با صفحهء 3582 متن كتاب . ( 4 ) . لقب شخصى است به نام كوكجو پسر منگليك ايچيگه از قوم قونگقتان .