قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3571

تاريخ الفي ( فارسى )

چون صفوف جانبين به‌هم پيوستند ، چنگيز خان به نفس خود مانند شير ژيان و پيل دمان بر اطراف و جوانب حمله مىكرد و مبارز مىانداخت ، و از طلوع نيّر اعظم و عطيه بخش عرصهء عالم تا هنگام غروب آن آسيا در كارزار گردش بود و خلقى ، بىشمار در آن معركه هلاك شدند . آخر الأمر ، نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم چنگيز خان وزيد و نايمان روى به هزيمت آورده متفرّق شدند ، و تايانگ خان زخم‌هاى منكر از تير و شمشير خورده در كمر كوه بيفتاد . قورى سوباچو و چند امير ديگر كه با او مانده بودند ، هرچند سعى و كوشش نمودند كه او را از جاى برخيزانند تا در معركه ساعتى توقّف نمايد شايد كه كارى از پيش توانند برد ، به‌هيچ‌وجه از شدّت الم جراحت‌ها حركت نمىتوانست كرد ، تا آنكه قورى سوباچو سخنان غيرت‌انگيز بسيار گفت . آخر الأمر ، به آنجا رسيد كه گفت : « اى [ تايانگ خان ] ! خاتونان تو ، خصوصا گورباسو خاتون ، خود را به جامه‌اى ملوّن آراسته و به زيور حلى و حلل خويش را مزيّن ساخته انتظار قدوم مسرّت‌لزوم تو دارد . بايد برخاست تا برويم . » تايانگ خان از شنيدن اين سخن نيز حركتى نكرد . قورى سوباچو با امرا گفت كه « اگر او را جان در تن و رمقى در بدن بودى ، از اين طعنه‌هاى زهرآلود حركت كردى ، امّا چه كند كه از تندباد قهر چنگيزخانى آن‌چنان از مركب افتاده كه بعد از اين پايش به ركاب مراد و دستش به عنان كامرانى نرسد . اكنون اى ياران ، صواب آن است كه پيش از آنكه ما مرگ ولىنعمت خود را مشاهده كنيم ، برويم و دربرابر او با دشمنانش جنگ كرده تا كشته شويم تا او مرگ ما را مشاهده نمايد و داند كه در مدّت عمر آنچه مىگفتيم همه از رهگذر دولتخواهى بود ، و اگرچه ظاهر درشت مىنمود . » بنابراين ، آن جماعت با يكديگر اتفاق كرده از كمر آن كوه فرود آمده و شروع در جنگ كردند . و هرچند چنگيز خان مىخواست كه ايشان را زنده به دست آورد ، ميسّر نشد ، تا آنكه همه در معركه جان بدادند . و چنگيز خان از حال ايشان تعجّب‌ها نمود و آن ثبات و وفادارى ايشان را بسيار پسنديده داشت و فرمود كه « هر پادشاهى كه چنين نوكران داشته باشد غير از آنكه به تقدير الهى دولت او روى به زوال داشته باشد ، هيچ‌كس برابر او نمىتواند ايستاد ، امّا چون دولت كسى روى به ادبار نهاد ، صد هزار مثل ايشان يك سر موى فايده نمىرساند . » و كوشلوك « 1 » ، پسر تايانگ خان ، گريخته پيش عمّ خود ، بويروق خان ، رفت و تايانگ خان در همان چند روز از الم آن زخم‌ها درگذشت ، و اكثر قبايل تاتار و سالجيؤت [ و دوربان و قتقين ] چون جانى نداشتند به ايل چنگيز خان درآمدند و كمر اطاعت و انقياد او را در ميان بستند ، الّا قوم مرگيت كه به‌واسطهء بىطالعى قدم از دايرهء اطاعت پادشاه جهانگير بيرون نهاده به سزاى

--> ( 1 ) . متن : كوسوك . روضة الصفا : كوچلوك .