قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3572
تاريخ الفي ( فارسى )
خود رسيدند ؛ چنانچه عنقريب احوال ايشان مذكور مىگردد . و در اثناى اين حالت نوكران جاموقه بر وى شوريده ، دست و گردن او را بسته به درگاه چنگيز خان آوردند . و آن پادشاه وفادار با خود انديشه كرد كه « چون اين جماعت با صاحب خود وفا نكردند و او را مقيّد نزد من آوردند ، به ديگرى نيز [ 199 الف ] چگونه وفا توانند كرد ؟ » بنابراين ، فرمود كه اكثر آن جماعت را به سياست هرچه تمامتر به قتل رسانيدند ، و جاموقه را به برادرزادهء خود سپرد و فرمود كه بندبند او را از هم جدا ساخت . و جاموقه در آن حالت هيچ اضطراب نكرد و گفت كه « در خاطر چنان بود كه اگر توفيق رفيق گردد و سعادت مساعدت نمايد من تو را پارهپاره سازم . چون دولت شما را يارى كرد هيچ توقّف مكنيد و مرا پاره سازيد . » بعد از آن مفاصل خود را به جلّادان مىنمود و مىگفت كه « از اينجا جدا كنيد . » و همچنين مىگفت تا آنكه روح از بدنش جدا شد . بعد از آن چنگيز خان كامياب و كامران به يورت اصلى خود مراجعت نمود و ايلچيان را به جميع قبايل فرستاده ايشان را به اطاعت و انقياد دعوت نمود . و هركه در ايلى او درآمد ، در سلك دولتخواهى او منتظم شده به انواع عنايات پادشاهانه سرافراز گرديد ، و هركه بهواسطهء بىطالعى راه تمرّد و عصيان پيش گرفت ، به تازيانهء سياست آنچنان او را تأديب نمود كه دور و نزديك از وى عبرت گرفتند . و از جمله وقايع اين سال آنكه چنگيز خان به جنگ قوم مرگيت رفت و آنها را بهواسطهء تمرّدى كه ورزيده بودند مطلقا مستأصل گردانيد . و اگرچه از روضة الصفا ظاهر مىشود كه اين واقعه از جمله وقايع سال آينده بود . على اىّ حال تفصيل اين مقال آنكه چون توقتاى بيكى با اقوام بسيار روى از معركهء تايانگ خان تافته ، پناه به قوم مرگيت « 1 » بردند ، و مقدّم آن قوم را داير ( طاير ) اوسون گفتندى ، و ايشان بر كنار آب تامرموران « 2 » فرود آمده بودند . و چون توقتاى بيكى به ايشان رسيد ، دايراوسون گفت : « مرا طاقت مقاومت چنگيز خان نيست . » اين را گفت و در ساعت دختر خود ، قولان خاتون ، را برداشته به خدمت چنگيز خان آمد . چنگيز خان او را اعزاز و اكرام نموده به الطاف پادشاهانه و عنايت خسروانه سرافراز گردانيد . بعد از آن داير اوسون به عرض رسانيد كه « جماعت ما را الاغ و چهارپايى نيست كه به ملازمت حضرت پادشاه توانند آمد . » چنگيز خان فرمود تا ايشان را بر صدها قسمت كردند و شحنه بر سر ايشان گماشته در اغروقها بگذاشتند ، و خود روانهء يورت خود گشت . به مجرّد آنكه چنگيز خان به آن جانب روان شد ، ايشان ديگرباره ياغى شده آن اغروقها را غارت كردند و جمعى كه
--> ( 1 ) . وى به شاخهاى از قوم مرگيت پناه برد كه آن را هزمرگيت گويند . - جامع التواريخ ، ج 1 ، ص 418 . ( 2 ) . ق : نازموران ؛ م ، ش : نازصوران .