قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3570
تاريخ الفي ( فارسى )
اتّفاقا در اين وقت ميانهء ايشان جنگ واقع شد ، تا آنكه در همين سال وقت پاييز رسيد و چنگيز خان باز لشكرها جمع آورده متوجّه جنگ تايانگ خان شد . تايانگ خان از پيش خود قوبيلاى و جبه را جهت تاختن به منقلاى فرستاد و خود در رودخانه آلتاى به حدود ولايت قنگقاى رسيده بود كه از امراى اونگ خان ، جمعى كه از معركه گريخته بودند مثل : الين تاييشى ، كه از امراى كرايت ، و توقتا ، پادشاه مرگيت به او پيوسته ، در اثناى [ حرب ] اسبى خنگ زين باز بر شكم انداخته ، از لشكر چنگيز خان گريخته به اردوى تايانگ خان درآمد . چون تايانگ خان اسب لاغر را ديد ، با امراى خود از روى كنگاچ گفت كه « اسبان مغول بسيار لاغرند و الاغان ما فربه . صواب در آن است كه ما بازپس نشينيم كه ايشان از پى ما درآيند و اسبان ايشان ضعيفتر شوند و از آن ما براق گردند و بعد از آن از روى استظهار بايستيم [ 198 ب ] و با ايشان جنگ كنيم . » چون تايانگ اين سخن بگفت اكثر امرا پسنديده داشتند مگر يكى از امراى او كه ممتاز بود و هميشه سخنان گستاخانه ، تايانگ را مىگفت و او را امير قورى سوباجو گفتندى . او در جواب تايانگ گفت كه « پدر تو اينانچ [ قاآن ] « 1 » هرگز پس پشت [ خود ] و كفل اسب به هيچ دشمن ننموده . تو را ميل عشرت خواتين از جنگ و ابقاى نام و ننگ بازمىدارد . و چون چنين است گورباسو خاتون - يعنى خاتونى را كه دوست مىدارى - بايستى همراه آورد » شعر : ترا دل به خاتون گرايد همى * ز تو بوى مردى نيايد همى القصّه ، تايانگ خان چون اين سخن درشت شنيد نايرهء غضب و حميت او اشتعال يافت و بىتوقّف روى به جنگ چنگيز خان نهاد . چنگيز خان نيز لشكر خود را آراسته قول را به برادر خويش ، جوچى قسار ، يا به پسر خود جوچى - على اختلاف الروايتين - سپرده و جوانغار و برانغار لشكر آراسته دربرابر لشكر تايانگ برآمد . جاموقه ساچان را كه مادهء فتنه و فساد بود چون نظر بر آراستگى سپاه چنگيز خان افتاد ، با نوكران خود گفت : « اى ياران ! شما را معلوم باشد كه ترتيب و ياساميشى « 2 » تموچين - يعنى چنگيز خان - را آنچنان مىبينم كه يك تن از اين معركه بيرون نخواهد بود . و بر تقديرى كه نايمان ظفر يابد ، ايشان جماعتىاند كه پيوسته پوست و پاچهء بز به ديگر نمىگذارند . از براى ايشان جنگ كردن از عقل بسى دور است . اكنون مصلحت آن است كه سر خويش گيريم و راه گريز در پيش . » اين سخن بگفت و از معركه روى بتافت .
--> ( 1 ) . متن : امانج . ( 2 ) . ياساميشى اسم مصدر كلمهء « ياسا » ى مغولى است . رجوع شود به پاورقى 4 ، صفحهء 3544 كتاب .