قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3555
تاريخ الفي ( فارسى )
يافت . و جاى او را به پسرش ابرومچى ارزانى داشت و او را به لقب « برلاس » ملقّب گردانيد . برتان بهادر را فرزندان بسيار بودند و امّا چون آثار سلطنت از ناصيهء ييسوگاى بهادر - كه پدر چنگيز خان است - لايح و روشن بود ، بعد از فوت برتان بهادر ، ييسوگاى « 1 » بهادر بر تخت خانى متمكّن شد . در ايّام حكومت او ابرومچى « 2 » برلاس وفات يافت و از وى بيست و نه پسر مانده بود . بزرگترين ايشان سوغوچيچن بود كه به عقل و مردانگى و فهم و فرزانگى سرآمد روزگار بود . و معنى چيچن عاقل است ، لهذا ييسوگاى بهادر او را به جاى پدر خود ابرومچى برلاس مقرّر داشته جميع مهمّات ملكى و مالى در كف كفايت او نهاد . و سوغوچيچن در اوايل حكومت ييسوگاى بهادر لشكرها جمع آورده به قصد استيصال تاتار كه هميشه ميانهء مغول و ايشان نزاع و خصومت قايم بود متوجّه آن صوب گرديد و چند نوبت بر تاتار تاخت آورده اموال و اسباب بىنهايت به دست آورده ، تموچين و قرابوقا « 3 » را - كه هردو حاكم و والى تاتار بودند - اسير و دستگير نموده به الوس خود آورد . القصّه ، چون ييسوگاى بهادر را خاطر از رهگذر تاتار جمع شد ، از سر شوكت و استظهار تمام لشكرها جمع آورده عزم ديلون بولدوق « 4 » مصمّم گردانيد . چون به آن حدود رسيد منكوحهء ييسوگاى بهادر ، كه او را الون خاتون « 5 » ، گفتندى ، در آن موضع و وضعحمل نمود . شعر : در آن يورت فرخنده خاتون بزاد * به چنگيز خان شاه فرّخنژاد مر آن طفل را بُد به مشت اندرون * بهقدر يكى كعب افسرده خون كه بر كُشتنِ دشمنان بُد دليل * شد اندر كف او عزيزان ذليل و تاريخ ولايت جهانگير چنگيز خان بيستم شهر ذيقعدهء تنگوزييل مطابق سنهء تسع و اربعين و خمسمائه [ - 549 ] هجرى به طالع نيران كوكب سبعهء سيّاره در طالع رأس در سيم و ذنب در نهم . و چون نظر سوغوچيچن بر چنگيز خان افتاد با ييسوگاى بهادر گفت كه « اين آن ستاره است كه عالم را روشن و منوّر گردانيده بود . و چون در همين سال تموچين ، پادشاه تاتار ، وفات يافته بود آن را فال نيك دانسته چنگيز خان را تموچين نام نهاد ؛ چنانچه در مقدّمه ظفرنامه اين معنى را به لباس نظم آورده : چون آن سال زاد آن خجسته پسر * برآمد زمان تموچين به سر به فالش نكو آمد و زين سبب * نهاد آن پسر را تموچين لقب
--> ( 1 ) . متن : سوكى . ( 2 ) . اين نام شناخته نشد . ( 3 ) . متن : قرنقا . ( 4 ) . متن : ديون يولدوق . محلّى است در كنار رودخانهء اونون در سيبرى شرقى . ( 5 ) . روضة الصفا : اولون ايكه . « ايكه » به معنى مادر است .