قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3556

تاريخ الفي ( فارسى )

و ييسوگاى بهادر را از والدهء چنگيز خان سه پسر ديگر بود : يكى جوچىقسار « 1 » ، و قاچيؤن ، و تموگه اوتچگين . و ايشان را نسل بسيار است . و از خاتونى ديگر يك پسر داشت ، نام او ملكوتى كرده بودند . و او در بزم و رزم ملازم تموچين بوده به‌هيچ‌وجه از وى مفارقت نمىنمود . [ 195 الف ] و چون در تنگوزييل « 2 » سنهء اثنى و ستّين و خمسمائه [ - 562 ] ييسوگاى بهادر از دار فنا به دار بقا رحلت نمود ، تموچين سيزده ساله بود . و هم در همين روزها سوغوچيچن نيز وفات يافت و فرزندان او كه عبارت از قراچارنويان‌اند نيز خرد بودند ، بنابراين قوم نيرؤن از ايشان روگردان شده هريكى به قبيله‌اى از قبايل پيوستند ؛ چه ، در آن وقت در قبايل مغول و تاتار هفتاد و يك حاكم بودند و هريك قبيله يا دو قبيله جايى جدا داشتند و با يكديگر هميشه محاربت و مخاصمت مىنمودند . و تموچين از حدّ طفوليت تا به درجهء رجوليت رسيد ، زحمت‌هاى بسيار كشيد ، و در بند و مهلكه‌ها افتاد . و چون او را دولتى مقرّر بود از جميع آن ورطه‌هاى مهلكه خلاص يافت و هرچند دشمنان سعى كردند ، بر وى دست نيافتند . او با قوم جاموقه و اقوام تايچيؤت « 3 » و قنقرات و جلاير و سوجى ييك چندان كارزار كرد كه زياده بر آن متصوّر نبود . تا آنكه كار به جايى رسيد كه قوم برلاس - كه از نسل ابرومچى بودند - نيز كمر عداوت تموچين در ميان بسته شروع در جنگ كردند ، و تموچين از دست ايشان به تنگ آمده بنابر قرب جوارى كه با اونگ خان « 4 » داشت ، قصد ملازمت او نمود . و در اين سفر از پسران سوغوچيچن ، قراجار نام پسرى ، كه به عقل و كياست از ساير فرزندان سوغوچيچن امتياز داشت با تموچين موافقت ورزيد . و چون تموچين پيش اونگ خان ، كه حاكم اقوام كرايت بود ، رفت ، اونگ خان حقوق دوستى قديم كه با ييسوگاى بهادر داشت . مرعى داشت ، مقدم تموچين را به اعزاز و اكرام تلقّى نمود ، تا آنكه چنگيز خان مدّت هشت سال پيش اونگ خان بماند و مرتبهء تقرّب او به جايى رسيد كه محسود جميع امراى اونگ خان گشت ، خصوصا جاموقه . لهذا جاموقه ، سنگون ، پسر اونگ خان ، را بر اين داشت كه چنگيز خان را به قتل رساند . امّا چون ارادهء الهى معيّن نيافته بود و بايد كه چنگيز خان بر همه غالب آيد ، سعى و اهتمام ايشان مطلقا اثرى نداد . اين روايت حاصل مقدّمه ظفرنامه است .

--> ( 1 ) . متن : چرخىقسار . صاحب جامع التواريخ ، قسار را « سبع » معنى كرده و مىنويسد « چون عظيم با قوّت و صولت بوده ، بدين صفت موصوف شده » - ج 1 ، ص 275 ؛ نيز ر ك : روضة الصفا ، تحرير مجدّد زرياب خويى ، بخش 5 ، ص 823 . ( 2 ) . متن : اونجى . ( 3 ) . متن : مانخوت . ( 4 ) . ق : اورنك خان ؛ م : اورنك خان ؛ ش : اونى خان . روضة الصفا : ونگ خان ( اونگ خان ) .