قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3547
تاريخ الفي ( فارسى )
گشت « 1 » و مدّت صد و ده سال در مغولستان خانى كرد ، و چون پير ناتوان شد ، پسر خود ايلخان « 2 » را ولىعهد خود گردانيد . ايلخان پادشاهى عادل صاحب شوكت بود ، و در زمان او سلطنت تركستان و ماوراء النهر به توربن فريدون تعلّق داشت . و چون ميانهء او و مغول خصومت و نزاع بههم رسيد ، وى سونچ خان ، ملك تاتار ، را با خود متّفق گردانيد و متوجّه جنگ ايلخان گرديد . ايلخان چون خبر توجّه آن جماعت شنيد ، از مغولستان لشكر فراوان بههم رسانيد و متوجّه حرب ايشان شد . بعد از تلاقى فريقين ، مغولان آنچنان كارزار كردند كه سپاه تور و تاتار از مقاومت ايشان عاجز گشته ، جنگ در گريز مىكردند . تا آنكه دو فرسخ از اردوى ايلخان دور رفته فرود آمدند و روز ديگر بىخبر بر سر ايلخان ريخته تمام مغول را به قتل رسانيدند تا به حدّى كه غير از قيان ، پسر ايلخان ، و نكوز « 3 » ، پسرخال او ، هردو با دو زن خود ، كسى ديگر از طايفهء مغول از آن معركه جان به سلامت بيرون نبرد . و قيان بهاتّفاق نكوز ، هردو زنان خود را برداشته شب از آن معركه بيرون رفتند . و چون صبح بدميد خود را به دامنهء كوهى كه سر به فلك كشيده بود رسانيدند ، و چون نيك ملاحظه كردند راه برآمدن از كوه نه آنچنان صعب و دشوار بود كه به وصف توان آورد . القصّه ، به سعى و اهتمام تمام خود را با هردو زن بر قلّه آن كوه رسانيده در آنجا قرار گرفتند . اتّفاقا در آن كوه - كه الحال مشهور به ارگنهقون « 4 » است - از اقسام ميوه و درختان بىشمار و علفزار بسيار و چشمههاى آب خوشگوار آنمقدار بود كه زبان قلم از تحرير آن عاجز است . و اين واقعه بعد از فوت اغوز خان به هزار سال رونمود . و چون مدّتى مديد قيان و نكوز در آنجا ماندند ، حقّ سبحانه تعالى در نسل ايشان بركت كرد و فرزندان بسيار بههم رسانيدند ، و از مواشى و ماديان بىنهايت جمع كردند . تا آنكه قبايلى كه از نسل آن دو كس بههم رسيده بودند در كثرت به حدّى رسيدند كه آن كوه با آن كثرت آب و علف كفايت ايشان نمىشد ، و
--> ( 1 ) . وجود نام تنكز خان در اين ميان ، با آنچه مؤلف در صفحهء 3539 از كتاب آورده ، متفاوت است ؛ چه در آنجا اين نام به چشم نمىخورد . ( 2 ) . ايلخان : بىگمان بخش دوّم اين نام همان « خان » مشهور بهمعناى فرمانروا و غيره است . امّا بخش نخست آن مبهم است . گروهى بخش نخست ايلخان را « ايل » مىدانند كه بهمعناى : قبيله ، سرزمين ، و دولت است و ايلخان را به معنى خان قوم ، خان كشور مىدانند . گروهى نيز « ايل » را كوتاهشدهء « ايلك » به معنى « نخستين » مىشناسند و ايلخان را « نخستين خان » يا « خان نخست » معنى مىكنند . و نيز گروهى « ايل » را كوتاهشدهء « ايلگ » مىانگارند كه لقبى است در زبان تركى بهمعناى حاكم و شاه و مادون خاقان . ( 3 ) . متن : تكور . ( 4 ) . متن : ارگنه . كمرتند ؛ براى پژوهشهايى دربارهء اين نام - دايرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 7 ، ص 662 - 663 .