قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3548
تاريخ الفي ( فارسى )
از رهگذر آب و علف بسيار تنگى مىكشيدند . بنابراين ، چون عزم بيرون آمدن از ارگنهقون با خود مصمّم گردانيدند ، متوجّه آن گشتند كه كوه آهنين را ، يعنى كوهى كه معدن آهن داشت ، در سر راه ايشان واقع بود از ميان بردارند تا به فراغت توانند از آن كوه فرود آمد . بنابراين ، هيزم بسيار جمع آورده و انگشت « 1 » بىشمار به آن منضم ساخته از چرم گوزن نهصد دم ساختند و به هريكى از آن دمها پنجاه من آتش را برافروختند ، تا آنكه بعضى از آن كوه گداخته شد و راه فراخ جهت بيرون آمدن ايشان بههم رسيد . و از قبايلى كه در كوه ارگنهقون از قيان و نكوز حاصل شده بودند [ آنچه از قيان هستند « قيات » و ] آنچه از نكوز [ هستند ] « درلگين « 2 » » مىخوانند . القصّه ، چون طايفهء درلگين از كوه ارگنه بيرون آمده روى به وطن خود نهادند ، اوّلا با تاتار و ساير اقوام ترك كه زمين ايشان را فروگرفته بودند جنگ كرده تمامى ايشان را مستأصل و نابود گردانيد و ولايت خود را كه طرف شرقى متصّل به حدّ ختاست و غربى تا زمين ايغور و شمالش تا قرقيز « 3 » و سلنكانى و جنوبش تا تبّت بالتمام متصرّف شدند . و اكثر قوت مغول از شكار بود و لباس از پوست بهايم و سماع . القصّه ، چون قوم قيات « 4 » و درلگين بر ولايت خود استيلا يافتند ، يلدوزبن منكلى خواجه بن تمرتاش كه از نسل قيان بود ، بر تخت خانى و حكومت مغولستان قرار گرفت و به حسن تدبير الوس خود را معمور گردانيد و از اطراف و اكناف عالم هرجا كه مغول بود به وى پيوست . و او را پسرى بود ، چومنه نام . و حقتعالى چومنه را دخترى داد در غايت حسن و جمال و نهايت عفّت و كمال ، و نام آن دختر آلانقو - و در بعضى آلنقوا تصحيح يافته - و على اىّ حال آلانقوآ را به شوهرى دادند ، كه نام او دبونبايان « 5 » بود . و اين دبونبايان پسرعمّ آلانقوآست و والى قبيلهء مغول . و او را از آلانقوآ دو پسر شد [ 193 الف ] يكى يلدكى و يكى بكندى . و چون بعد از مدتى دبونبايان وفات يافت آلانقوآ بانو به سردارى ايل و الوس و تربيت پسران مشغول شد . و در آن حالت شبى در اثناى خواب آن بانوى حميده خصال عفّت مآل مريم مثال ، ناگاه روشنى [ ى ] ديد كه به آن خانهء تاريك درآمد ، و آن نور روشنى به كام و دهان آن خاتون درآمد . آلانقوا چون بيدار شد خود را آبستن ديد . شعر : حكايات مريم اگر بشنوى * به آلانقوآ همچنين بنگرى القصّه ، چون امرا و اقوام آلانقوآ اين حكايت شنيدند همه زبان طعن دراز كرده اقسام چيزهاى
--> ( 1 ) . انگشت : چوب سوخته كه سرد شده و سياه گشته است . - لغتنامه . ( 2 ) . متن : درنگين . ( 3 ) . متن : قرقز . ( 4 ) . قيات : نسل مربوط به قيان - كه در لغت مغول به معنى سيل قوى است - را قيات گفتهاند . - جامع التواريخ ، چاپ محمّد روشن ، ج 1 ، ص 148 . ( 5 ) . متن : ديوبيان .