قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3546
تاريخ الفي ( فارسى )
در فرزندان و مال و مواشى او بركت كرده ، تا آنكه از شش پسر او بيست و چهار شعبه « 1 » بههم رسيدند ؛ چه ، هر پسر او چهار پسر دارد و هريكى از آنها لايق حكومت اقليمىاند . و همچنين خزاين او بيش از حدّ مانده و لشكر نيز بسيار است . اكنون من از آن ملاحظه دارم كه مبادا ميانهء اين اولاد اغوز بر سر مال و ملك خصومت و نزاعى بههم رسد و بيگانهها را در ملك طمع پيدا شود . بنابراين ، مصلحت چنان مىبينم كه هريكى را راهورسم لايق كه او به آن خوشحال و خرّم باشد تعيين كرده شود تا از دايرهء خود پا بيرون ننهند و جرئت بر فتنه و فساد ننمايند . » گون خان را اين سخن بسيار موافق افتاد و ارقيل خوجه را تحسينات نمود . پس ، ارقيل خوجه به حسن تدبير نشان و لقب و جانشين هريكى را از نبيرگان اغوز معيّن كرد و به يمن توجّه گون خان و اهتمام ارقيل خوجه ، ميانهء اولاد اغوز دوستى استحكام يافت و راه نزاع و خصومت بالكلّيه مسدود شد ، چنانچه در مجلس طوى و شيلان « 2 » هريك [ خود ] را متوجّه ساورى « 3 » خود مىدانستند ، و در وقت طعام خوردن هريكى را قسمت از گوسفند معيّن بود ، على هذا القياس . بنابراين ، با يكديگر ادب كوچكى و بزرگى رعايت مىكردند و به بركت اين موافقت ، سلطنت در دودمان ايشان الى يومنا هذا باقى مانده . و چون از سلطنت گون خان مدّت هفتاد سال گذشت و بيمارى او را به سرحدّ هلاك رسانيد ، پسر خود آى خان را ولىعهد گردانيد . [ 192 ب ] ذكر پادشاهى آى خان بن اغوز خان : وى پادشاهى بود مهربان و رعيتپرور خوشخوى . لهذا در زمان حكومت او مردم كمال عيش و آسايش داشتند . و چون مدّت حكومت آى خان به آخر رسيد ، پسر خود ، يلدوز خان ، را قايم مقام خود گردانيد . يولدوز خان نيز در ايّام حكومت خود قدم از دايرهء رسوم آبا و اجداد خود بيرون نمىنهاد و داد و عدل و انصاف مىداد . و چون اجل موعود رسيد ، پسر خود ، منكلى خان ، را ولىعهد خود گردانيد . خلايق در ايّام حكومت منكلى خان كمال رفاهيت و نهايت فراغت داشتند . بعد از فوت منكلى خان ، پسرش ، تنكز خان متصدّى امر حكومت
--> ( 1 ) . متن : شيعه . پسران اغوز خان هريك 4 پسر داشتند و او تمام قوم را ميان 24 نوادهء خويش بخش كرد و در نتيجه 24 قبيله بهوجود آمد . ( 2 ) . شيلان : لفظ تركى است به معنى مهمانى عامّ . - لغتنامهء دهخدا . اين واژه در زبان مغولى كهن ( ادبى ) بهصورت شولن ، شولو ، سيلون نيز ثبت شده و در زبان مغولى معاصر ( گويش قبيلهاى ) بهصورت شول درآمده است . در اصطلاح ، هم بهمعناى ماليات خوراكى و هم بهمعناى آيين ضيافت سالانه آمده است . ( 3 ) . ساورى : تحفهاى كه در ازاى خدمت مىدادند .