قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3545
تاريخ الفي ( فارسى )
كه يورت خود را در حدود بيشهها داشتند ، ايشان به لقب « آغاچ ايرى » « 1 » يعنى ، « مرد بيشه » موسوم گردانيد . مانند آنكه [ از ] اقوام مغول « 2 » كسانى كه يورت ايشان نزديك بيشه بود ، ايشان را « هويين ارگان » « 3 » يعنى قوم بيشه نام نهاده بودند . و چون سلطنت اكثر اقاليم بر اغوز قرار گرفت و تاج پادشاهى بر سر نهاد و علم جهانگيرى و كشورستانى برافراشت ، در مدّت هفتاد سال ولايت تركستان را تا سرحدّ بخارا مسخّر گردانيد و به روايتى از جيحون عبور نموده بعضى ولايات ايران را نيز در قبضهء تصرّف خود درآورد . و او را شش پسر بود : گون ، آى « 4 » ، يولدوز « 5 » ، گوك « 6 » ، طاق « 7 » ، دينگگيز . « 8 » روزى اين پسران در شكار بودند ، و در آن صحرا كمانى و سه تير زرّين يافتند و آنها را پيش پدر آوردند . اغوز كمان را به سه پسر كلان داد و تيرها به سه پسر خرد . پسران بزرگ كمان را به سه قسم كردند و لقب ايشان « بوزوق » « 9 » شد و لقب كهتران « اوچق » ( اوچ اوق - سه تير ) « 10 » مقرّر گشت . و نزد تركان مرتبهء بوزوقى بلندتر است از مرتبهء اوچقى ؛ چرا كه كمان را حكم پادشاه مىدانند و تير را به جاى ايلچى . چو تير ايلچى آمد ، كمان پادشاه * بود ايلچى از شاه كمتر به راه و اغوز برانغار را كه در زبان عرب آن را ميمنه مىگويند به بوزوق داد و جوانغار را ، يعنى ميسره را ، به اوچق . تا هركس راه و جاى خود بشناسد . و هم اغوز قرار داد و فرزندان را وصيت كرد كه « بعد از من تخت سلطنت و خانى [ از آن ] بوزوق خواهد بود و امارت و لشكركشى به اوچق تعلّق دارد . بنابراين ، بعد از وفات اغوز پسر كلانش گون خان « 11 » بر تخت سلطنت قرار گرفت و رعيّت و سپاه را به داد و عدل خوشحال گردانيد . و گون خان در ايّام حكومت خود در جميع مهمّات ملكى و مالى ارقيل خوجه « 12 » را ، كه وزير اغوز بود ، مستقل گردانيد . و چون ارقيل خوجه مردى دانا و دولتخواه بود ، روزى در خلوت به عرض گون خان رسانيد كه « اغور خان پادشاهى عظيم الشأن و حق سبحانه تعالى را به او نظر عنايت بود و لهذا
--> ( 1 ) . متن : آغاج ابرى . ( 2 ) . متن : منول . ( 3 ) . متن : هونيز اركان . ( 4 ) . متن : ابى ؛ آى - ماه . ( 5 ) . متن : يولدروز ؛ يولدوز - ستاره . ( 6 ) . يعنى آسمان . ( 7 ) . متن : داق . طاق - كوه . ( 8 ) . متن : تنگز . به معنى دريا . ( 9 ) . متن : بزروق . روضة الصفا : بزوق . ( 10 ) . آنگونه كه مرحوم دكتر زرياب خويى گفته ، اين نوع تسميه كاملا افسانه است . احتمال مىرود در « اوچ - اوق » كلمهء « اوق » به معنى تيره و طايفه باشد . كلمهء « اوق » يا « اق » در نامگذارىهاى ديگر نيز به كار رفته است ؛ مانند : « ان - اق » به معنى « ده تيره » - تعليقه بر روضة الصفا ، تحرير دوم ، بخش 5 ، ص 820 . ( 11 ) . متن : كن خان . ( 12 ) . متن : قبل خواجه . ارق ( Iry - ) در زبان تركى كهن بهمعناى فال است و كاشغرى آن را بهمعناى فالبينى و كهانت آورده است . ايرق بهمعناى فال هنوز در روستاهاى آناتولى تركيه به كار مىرود . از اينرو معلوم مىشود كه « ارقيل » لقب اين خواجه بوده است نه نام وى . - تعليقهء محمّد روشن بر جامع التواريخ ، ج 3 ، ص 2081 . در روضة الصفا هم به صورت ارقيل خواجه آمده است .