قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3542
تاريخ الفي ( فارسى )
مىدارم . » دختر در جواب او گفت كه « من خدا را نمىشناسم و نمىدانم ، ليكن از سخن و فرمان تو تجاوز نمىكنم و هرچه تو مىفرمايى اطاعت و انقياد بر خود لازم مىدانم . » اغوز گفت : « خاطر من اين مىخواهد كه تو به خداى عزّ و جلّ ايمان بياورى و او را آفرينندهء عالم اعتقاد كنى . » دختر گفت : « من سخن تو را قبول كردم و به يگانگى حقّ سبحانه تعالى ايمان آوردم . » بعد از آن اغوز او را بستد و نهايت محبت و دوستى ميانهء ايشان پديد آمد ، چنانچه هميشه با يكديگر مىبودند ، و اغوز يك لحظه از وى جدا نمىشد . بنابراين تنفّرى كه از خويشان خود بهواسطهء كفر ايشان داشت ، او همواره از ايشان دورى كردى و تنها به شكار رفتى . روزى قرا خان هرسه عروس خود را طلب داشت و هريكى را بنواخت و پرسيد كه « سبب چيست كه باوجود آنكه آن دو عروس در حسن و جمال بهتر از اين عروساند ، اغوز خان با آنها دوستى ندارد و هميشه با عروس سيّمين مىباشد و او را بىحدّ دوست مىدارد ؟ » آن دو عروس چون بىالتفاتى اغوز بسيار ديده و آزردهخاطر بودند ، فرصت غنيمت دانسته به قرا خان گفتند « 1 » كه « اغوز خان دين ديگر گرفته و خداى آسمان و زمين را پرستش مىكند . خواست كه ما با او نيز در آن دين موافقت كنيم ، ما سخن او را نكرديم و اين عروس سيّمين قبول كرد [ 191 ب ] خداپرست شد . بنابراين ، اغوز خان او را دوست مىدارد و از ما متنفّر است . » چون قرا خان اين حكايت از عروسان شنيد آتش شرك از اندرون وى شعله كشيد . در ساعت برادران و قرابتان و امرا را حاضر گردانيد و گفت : « پسرم اغوز در كودكى بسيار صاحب اقبال و مبارك و مستعدّى نمود و مرا با وى دلبستگى تمام بود . اكنون كار بد پيش گرفته و از دين بازگشته او را زنده نتوان گذاشت . » جميع حضّار مجلس قرا خان چون اين سخن شنيدند از اغوز رنجيده و به قرا خان گفتند كه « اگر همانا اغوز از دين ما برگشته باشد ، ابقاى او بههيچوجه صورت ندارد . » عروس خداپرست چون بر ارادهء قرا خان و اتفاق او با جميع امرا بر قتل اغوز اطّلاع يافت ، فى الحال يكى از خدمتكاران خود را در شكارگاه پيش اغوز فرستاده او را بر حقيقت حال مطلع گردانيد . اغوز چون بر ارادهء پدر اطّلاع يافت او نيز مستعد جنگ شد و جميع نوكران و مخصوصان خود را جمع نموده در شكارگاه بماند . و پدرش با اعمام و خويشان سوار شده بر سر اغوز رفتند . و چون صفوف قتال از جانبين آراسته گرديد و نايرهء جدال اشتعال يافت ، بعد از ساعتى قرا خان زخم خورده و نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم اغوز خان و زيد و بسيارى از خويشان او در آن معركه به قتل رسيد ، و قرا خان به همان زخم وفات يافت . مدّت هفتاد و پنج
--> ( 1 ) . جامع التواريخ : « . . . فرصت يافتند و ايعاقى شوهر كردند و گفتند . . . » .