قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3543
تاريخ الفي ( فارسى )
سال ميانهء اغوز و خويشان او محاربات و منازعات بود ، آخر الأمر ، اغوز بر همه غالب آمد و از تلاس و صيرم تا بخارا تمام ولايت را گرفت و بعضى از اعمام و عمزادگان كه هميشه با اغوز جنگ مىكردند ، چون طاقت مقاومت او را نداشتند ، گريخته به جانب مشرق رفتند . و نزد ايشان - به نوعى كه حافظ ابرو نقل مىكند - اين است كه مجموع مغولان از نسل ايشاناند . و ايشان مدتى مديد مشرك بودند ، آخر الأمر ، به مرور ايّام همه موحّد شدند . و چون اغوز اكثر ، بلكه تمام ولايت تركستان و ماوراء النهر را مسخر گردانيد و پادشاهى بر وى مسلّم گرديد خرگاهى زرّين زد و طوى « 1 » بزرگ كرد و خويشان و امرا را به تشريفات پادشاهانه سرافراز گردانيد و لشكريان را فراخور احوال هريكى بنواخت و اتراك را گرد كرده هريكى را به لغتى مناسب لقب نهاد ؛ به اين تفصيل كه جماعتى از اقوام و اعمام او كه در آنوقت كه ميانهء اغوز و پدر و اعمام بهواسطهء خداپرستى محاربه شد ، جانب او را گرفته در مقام امداد و معاونت او شده بودند به وى پيوستند ايشان اويغور « 2 » نام كردى . معنى اين لفظ در پارسى « 3 » پيوستن بههم و مدد كردن است . و آن جماعت همواره با اغوز مىبودند . وقتى كه عزم ولايت ديگر كرد از حدود دربند بازگردانيد تا در آن حدود نشستند و محافظت مىكردند تا زمانى كه اغوز مراجعت نمود . و تمام اقوام اويغور از نسل آن جماعتاند . و جماعتى ديگر از اقوام و خويشان خود را قنقلى « 4 » نام كرد . و سبب اين آن بود كه در آن مدّت كه اغوز با پدر و اعمام محاربه داشت و چندگاه به طريق قزاقان تاخت و تاراج ولايت مىكرد ، جمعى از امرا از جهت برداشتن غنايم و آنچه از اوّل بههم رسانيد گردون اختراع كرده آن اموال و اسباب بر وى بار كردند ، ايشان را قنقلى نام كرد ؛ چه ، « قنقل » به تركى گردون را گويند . و تمامى قنقليان از نسل آن جماعتاند . و جماعتى را قيچاق نام كرد . و منشأ اين نام كردن آن بود كه وقتى كه اغوز با [ قوم ] « ايت براق » جنگ مىكرد در جزيرهاى ميان دو رودخانه مانده بود زنى حامله كه شوهر او را در جنگ كشته بودند در ميان درختى بزرگ پيدا شده ميانپوسيده رفته بچّه بياورد . و چون آن حال به اغوز گفتند ، بر وى ترحّم كرد و گفت : « چون شوهر اين عورت در تورهء « 5 » من كشته شده ، اين فرزند پسر من باشد . » و او را قپچاق نام نهاد ؛ چه ، لفظ « قبق » ( قبوق ) در تركى يعنى [ درخت ] ميان
--> ( 1 ) . طوى : در منابع فارسى بهصورت توى ، تو ، طو نيز آمده است . كهنترين معناى طوى ، اردو ، اردوگاه و يا مجموعهاى از چادرها آمده است . اينجا به معنى جشن و سرور است . ( 2 ) . ايغور يعنى « به ما پيوست » ( 3 ) . جامع التواريخ : « . . . به تركى بههم پيوستن و مدد كردن است . . . » و « . . . لغت تركى است به پارسى آن است كه به ما پيوست و مدد و موافقت كرد . » - چاپ محمّد روشن ، ج 1 ، ص 52 . ( 4 ) . ق : فسنفلى ؛ م : قسنقلى ؛ ش : قسقلى . در منابع فارسى قانقلى نيز آمده است . ( 5 ) . توره : فرزند عزيز و گرامى را گويند . - برهان قاطع .