قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3541

تاريخ الفي ( فارسى )

در انجمن به سخن آمد و به زبان فصيح آن‌چنان‌كه جميع حاضران مجلس شنيدند گفت « نام من اغوز « 1 » بايد نهاد . » حضّار مجلس از سخن آن طفل يك ساله بسيار متعجّب شده آن را اثر ارشاد الهى دانسته ، آن طفل مبارك را به اغوز نام كردند . چون اغوز به حدّ بلوغ رسيد پدرش ، قرا خان ، از برادرزادگان خويش دختر كر خان را كه در غايت جمال و حسن و پاكيزگى و خصال بود در سلك ازدواج او كشيد . اغوز در خفيه با آن دختر گفت كه « اگر تو خداپرست و حق‌ّشناس شوى من نيز تو را دوست دارم و با تو نزديكى كنم . » آن دختر سخن اغوز را قبول نكرد و از قبول آن ابا و امتناع ورزيد و گفت : « اين سخن با پدرت بگويم تا تو را هلاك كند . » اغوز از صحبت آن دختر اجتناب نموده مطلقا با وى آميزش نمىكرد . چون پدر اغوز ، قرا خان ، ديد كه وى را با آن دختر آميزش نشده ، دختر برادر ديگر كر خان را از براى او خواستگارى نموده در سلك صحبت او درآورد . اغوز او را نيز به وحدانيت و خداپرستى دعوت نمود . آن نيز مانند آن دختر سخن اغوز را قبول نكرده ، در مقام تهديد اغوز شد و از صحبت او نيز متنفّر و مجتنب مىبود . قرا خان چون ديد كه ميانهء اين دختر و اغوز نيز صحبت و محبّت درنگرفت ، از كمال شفقتى كه با اغوز داشت دختر برادر ديگر ، اور خان ، را از براى او خواستگارى نمود . و قبل از آنكه آن دختر را به خانهء اغوز بياورند ، روزى اغوز از شكارگاه مراجعت نموده ، در اثناى راه ديد كه آن دختر عمّ - كه نامزد او شده - با جمعى از كنيزكان خود كنار چشمه سير مىكند . اغوز آهسته اسب را به آن جانب تاخت و با وى گفت كه « هيچ دانى كه من به آن دو دختر عمّ خود چرا ميل ندارم و به ايشان آميزش نمىكنم ؟ » گفت : « من نمىدانم . » گفت : « سبب آن است كه خواستم كه ايشان خداپرست شوند و آفرينندهء زمين و آسمان را معبود بحقّ بدانند . چون سخن نشنيدند و منكر خداپرستى شدند ، من نيز از صحبت ايشان متنفّر و مجتنب گشتم . اكنون تو را نزد من نامزد كرده‌اند . اگر تو به يگانگى حق سبحانه تعالى اقرار مىكنى و او را دوست مىدارى و اوامر و نواهى او را به سمع اصغا مىشنوى ، من نيز تو را دوست

--> - هنگام تولّد نام موقّت مىيافتند و آنگاه كه بالغ مىشدند و دلاورى و هنرى از خود نشان مىدادند ، ديگرباره طى مراحلى مراسم نامگذارى انجام مىپذيرفت ، و حتّى گاه پسران بىنام مىزيستند تا شايستگى نام‌گذارى مىيافتند . گذشته از اين ، گاه براى گريزان ساختن و انگيختن نفرت روان مرگ ، بر نوزادان نام بد مىنهادند و چنين مىانگاشتند كه بدين‌وسيله عامل مرگ از آنان دور خواهد شد ؛ مانند : كوپك ( - سگ نر - تركى ) و يا وانمود مىكردند كه او اصلا نامى ندارد ، مثل : آتسز ( - آت - آد « به معنى نام » + سيز « ندار » - بىنام ) و يا وجه دعايى به همراه داشت ؛ مانند : ياشار ( - زندگىكننده ، مانا ، زنده ) و اولمه زباى ( - باى بىمرگ ، باى مانا ) و يا نام اشياى سخت يا پرندگان شكارى يا جانوران وحشى بر نوزادان مىگذاشتند و گمان مىكردند اين‌گونه نام‌ها مايهء پايدارى و ايستادگى آنان دربرابر مرگ خواهد بود ، مثل : پولاد ، اسلان ( - شير ) ، بوقا ( - گاو نر جوان ) . ( 1 ) . متن : اغور .