قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3540

تاريخ الفي ( فارسى )

صحرانشين بود و ييلاق « 1 » او در اورتاق كه كوه‌هاى بسيار بلنداند مىبود ، و در آن حدود شهريست اينانچ نام ، و قشلاق ابولجه خان هم در آن حدود به مواضعى است كه نام آن بورسوق « 2 » و قاقيان و قساقوم است و آن را قراقرم نيز گويند . و شهر تلاس « 3 » و قارى صيرم « 4 » در نزديكى آن مواضع افتاده . و قارى صيرم شهرى بزرگ بوده ، چنانچه گويند چهل دروازه داشت . و اين ابولجه را پسرى بود ، ديپ ياقوى نام ، كه در شوكت و اسباب پادشاهى بر پدران بسيار زياده بود و او را چهار پسر بود به آن تفصيل كه گذشت . پس از فوت ديپ ياقوى پسر بزرگش ، قرا خان ، بر سرير خانى متمكن شد و در حدود اورتاق و كرتاق ( يا كزتاق ) جهت خويش ييلاق و قشلاق تعيين كرد . حقّ سبحانه تعالى او را پسرى كرامت فرمود در غايت حسن و جمال . و آن طفل سه شبانه‌روز پستان مادر در دهان [ 191 الف ] نمىگرفت و مادرش از آن جهت مىگريست و تضرّع و زارى مىكرد . و چون مجموع آن قوم مشرك بودند ، مادر آن طفل در اين سه شب هرشب در خواب مىديد كه آن طفل با وى مىگفت كه « اى مادر ! اگر خواهى كه من شير از پستان تو بخورم ، خداپرست شو ، كه تا خداپرست و محبّ خدا نشوى من شير تو را نمىخورم . » زن به‌واسطهء آنكه شوهرش و تمام اقوام او مشرك بودند مىترسيد كه اگر اظهار خداپرستى كند او را با آن بچه هلاك كنند ، بنابراين در باطن ايمان به حق سبحانه تعالى آورد و از روى اخلاص مؤمنه‌اى موحّده گشت و آن طفل پستان او را گرفت و شير خورد . چون يك سال شد در حسن صورت و پاكيزگى كار او به جايى رسيد كه آثار رشد و هدايت از ناصيهء او ظاهر و لايح مىشد و انوار بزرگى و عظمت از جبين او مىتافت . پدرش چون آن احوال از وى مشاهده كرد با خود گفت كه « از قوم ما بدين شكل و صورت هيچ فرزندى در وجود نيامده . يقين كه اين پسر در ميان اقران و امثال خود معتبر و معظم گردد و به مراتب ارجمند برسد . » و چون رسم ايشان بود كه تا فرزند يك سال نمىشد نام نمىنهادند ، بعد از يك سال قرا خان جشنى ساخت و جميع اقوام خود را طلب داشته خواست كه پسر خود را نام بنهد . در اين باب با بزرگان و دانايان قوم مشورت مىديد كه مناسب باشد ؛ « 5 » كه آن طفل

--> ( 1 ) . متن : ايلاق . ( 2 ) . متن : بورشوق . ( 3 ) . متن : بلاس . ضبط تركى نام شهر طراز است كه گاه الغ‌تلاس نيز آمده است و آن شهرى است در تركستان شرقى در مرز چين نزديك فرغانه . از مراكز تمدن سعدى و سپس اقامتگاه تركان قارلق و تورگش ( Turgesh ) بوده است . در عهد مغول شهرى به نام ينگى Yangi ) - نو ) در كنار آن ساخته شد كه در منابع پس از آن « يتگى طراز » نيز ناميده شده است . - فرهنگ معين . ( 4 ) . متن : قارصى حرام . در منابع فارسى به‌صورت سيرام نيز ضبط شده است . همان اسپيجاب يا اسفيجاب است از شهرهاى تركستان . مدتى در دست توركوها بود و بعد به دست سامانيان افتاد و هنوز برجاى است . - منبع پيشين . ( 5 ) . آن‌گونه كه از داستان‌ها و افسانه‌هاى مغولى برمىآيد ، در ميان اوغوزها و قرقيزها رسم چنين بوده كه كودكان پسر -