قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3533

تاريخ الفي ( فارسى )

ساخته نزد صاحب خود مىآورد ، و آن مرد كه روى خود را در آب مىشويد و آنچه از دهن نجسش بيرون مىآيد همه را در آن آب مىاندازد ، و بعد از آن همان آب نزد مردى ديگر كه در پهلوى او بر كرسى ديگر نشسته مىبرد . و آن نيز سر و روى خود را به آن آب شسته ، هرچه از وى جدا شده در آن آب مىاندازد ، و آن آب پيش ديگرى مىبرد . تا آنكه تمامى آن جماعت كه در آن خانه مىباشند ، در يك كاسهء آب ، بىآنكه او را تغيير دهند ، خود را مىشويند . و چون قافلهء تجّار [ 189 الف ] رسيد هريكى از ايشان قدرى نان و گوشت و پياز و شراب و شير برداشته متوجّه كنار آب مىگردند . و در آنجا از چوب كلان صورت آدمى ساخته بر زمين نصب كرده‌اند ، و چند صورت ديگر كوچك در دور آن صورت كلان از چوب تراشيده نهاده‌اند ، و در عقب آن صورت‌ها يك چوب كلان بر زمين فروبرده‌اند . بعد از آن ، هريكى از ايشان پيش آن صورت مىروند و انواع تضرّع و زارى مىكنند و مىگويند « اى خداى من ! بر تو ظاهر و روشن است كه من از راه دور آمده‌ام و اين‌قدر كنيزك همراه دارم ، و سمور آن مقدار . . . » همچنين هرچيزى كه از براى فروختن آورده همه را به تفصيل مىگويند و تضرّع و زارى بسيار مىكنند كه خريدارى براى متاع او پيدا شود كه بر وجه دلخواه از وى خريدارى نمايد . بعد از آن ، آن نان و گوشت و پياز و شمشير و نبيذ را پيش خداى خود كه به اعتقاد فاسد ايشان چوب كلان است ، مىريزند و بازمىگردند . و اگر نوبت اوّل متاع ايشان بر وجه دلخواه فروخته شد ، خوشحال و خرّم شده بار ديگر چند گاو و گوسفند و ذبح كرده گوشت آنها را نزد آن صورت‌ها مىاندازند و سرهاى ايشان را بر آن چوب ديگر كه در عقب ايشان در زمين فروبرده مىآويزند ، و شب تمامى آن گوشت‌ها و سرها را سگان و ساير سباع مىخورند ، و آن جماعت خوشحال مىگردند كه خداى ما هديهء ما را قبول كرد . و اگر همانا در نوبت اوّل خريدار بر وجه دلخواه ايشان به‌هم نرسيد ، بار ديگر باز همچنان نان و گوشت و پياز و شير و نبيذ مىبرند و تضرّع و زارى مىكنند . اگر مدعاى ايشان حاصل شد فهو المراد . به قربان كردن گاو و گوسفند مشغول مىشوند . و اگر نوبت دويم نيز مدعا حاصل نشود ، نوبت ثالث مىروند و ناله و زارى بسيار مىكنند . اگر مهم به انجام رسيد فهو المراد ، و الّا نوبت چهارم به تضرّع و زارى به آن صورت‌هاى كوچك - كه آنها را زن و فرزند خداى خود اعتقاد دارند - درمىآيند و پيش هريكى از آن صورت‌هاى كوچك چندان ناله و زارى مىكنند كه زياده بر آن متصوّر نيست . القصّه ، آن‌مقدار فرياد و ناله و هديه و نان و گوشت مكرّر مىآورند كه مراد آنها حاصل شود و متاع خود را بر وجه دلخواه فروخته بازمىگردند . و هرگاه يكى از ايشان بيمار شود ، او را از آبادانى بيرون مىبرند و در كنار آبادى خيمه يا خانه‌اى براى او علىحده راست كرده ، قدرى نان و آب پيش او مىگذارند و هرچند روز يك