قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3525
تاريخ الفي ( فارسى )
قتل رسانيد و فتنه و فساد آن نواحى را بالكلّيه مرتفع نمود . و در روضة الصّفا مسطور است كه چون سلطان شهاب الدّين آنچنان شكست يافته به غزنى آمد ، خوارزمشاه ايلچى [ ى ] نزد او فرستاده پيغام داد كه « بر همگنان ظاهر و روشن است كه غبار اين فتنه اوّلا از جانب ايشان برخاست ، و هرچند اينجانب در اطفاى نايرهء آن مىكوشيد مطلقا راضى نمىشدند تا آنكه غيرت الهى كار به اين حدّ رسانيد . اكنون هيچ قصورى ندارد . سلاطين عظيم الشأن را اينچنين قضايا بسيار پيش مىآيد . و الحال صلاح دولت در آن است كه با يكديگر در مقام دوستى باشيم و اين كدورتها را از خاطرها بيرون كرده با دوستان يكديگر دوست و با دشمنان دشمن ، تا به يمن اتّفاق و دوستى مهمات ما رونق و سرانجامى داشته باشد . » سلطان شهاب الدّين را هرچند شنيدن اين پيغام در خاطر صعبتر از آن شكست بود ، امّا از آن معنى هيچ اظهار نكرد و با ايلچى خوارزمشاه بشاشت نمود و در باب موافقت و مصادقت يكديگر عهدنامه نوشته قواى دوستى را مستحكم گردانيدند . امّا چون دولت غوريان روى به ادبار داشت سلطان شهاب الدّين را در وقت مراجعت از هندوستان جمعى از فداييان هند در كنار آب نيلاب « 1 » به قتل رسانيدند . « 2 » اين واقعه در سنهء اثنى و ستمائه [ 602 ] هجرى « 3 » روى نمود . و چون او را فرزندى غير از يك دختر نبود بعد از فوت او غلامان ترك كه هميشه سلطان شهاب الدّين را به جاى فرزند تربيت كردى ، ولايت او را بر يكديگر قسمت كرده هر يكى طرفى را متصرّف شدند . مثل قطب الدّين ايبك « 4 » ( والى دهلى ) و تاج الدّين يلدوز « 5 » ( حاكم غزنين ) كه بعد از سلطان شهاب الدّين غزنه را متصرّف شده و كس پيش سلطان محمود ، پسر سلطان غياث الدّين - كه بعد از فوت پدرش به اشارهء عمّ خود ، سلطان شهاب الدّين ، حكومت بلدهء بست و نواحى آن به او تعلّق گرفته بود - فرستاد و منشور حكومت غزنى را براى خود حاصل نمود . و چون در ايّام حيات سلطان شهاب الدّين ، سلطان محمود ، پسر غياث الدّين ، بسيار ميل آن
--> ( 1 ) . رود سند . ( 2 ) . روضة الصفا : « . . . در منزل دميك به دست فداييان كشته شد ، و اين در سوم شعبان سال ششصد و دو بود . » ( 3 ) . م : سال 620 هجرى . ( 4 ) . بازرگانى او را از تركستان به ايران آورد ، قاضى فخر الدين عبد العزيز كوفى در نيشابور او را خريد ، به دست بازرگانى ديگر در غزنين به سلطان شهاب الدين واگذار شد . وى در خدمت سلطان ، ميرآخور و سپس حاكم دهلى شد و از سوى سلطان غياث الدين ملقب به « سلطانى » و مفتخر به دريافت چتر شد ، و در هندوستان چهارده سال حكومت كرد . - روضة الصفا ، تحرير دوم ، ج 4 ، ص 791 . ( 5 ) . متن : تاج الدين يلدر . سلطان شهاب الدين او را از كودكى تربيت كرد و چون بزرگ شد حكومت شهرهاى « كرمان » و سوران » هندوستان را به او داد . پس از مرگ سلطان شهاب الدين در غزنين به تخت نشست . - منبع پيشين . يولدوز در لغت ترك بهمعناى ستاره است .