قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3515
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال پانصد و هشتاد و هفتم از رحلت خير البشر « 1 » از جمله وقايع اين سال آنكه در يمن مردى پيدا شد كه او را عبد اللّه بن حمزهء علوى مىگفتند ، و جمعى كثير از خلايق بر وى جمع شدند ، و او را داعيهء سلطنت پيدا شد . بنابراين ، بر بسى از ولايات مستولى شد و لشكر او به دوازده هزار سوار رسيد ، و پياده ، خود زياده از حساب بود . چون اين خبر به حاكم يمن ، معزّ بن اسماعيل بن سيف الاسلام بن طغتگين بن ايّوب رسيد آن چنان وهم و هراس بر وى غالب شد كه با خود زوال ملك يقين كرد ؛ چه از اوضاع اكثر امراى خود فهميد كه همه ميل به آن علوى دارند . در اين اثنا خبر رسيد كه « اينك علوى متوجّه محاربهء توست . » معزّ بن اسماعيل بسيار سراسيمه و پريشانحال شد ، امّا چاره غير از صبر و تحمّل نداشت و باوجود آن ظاهرا در مقام تهيّهء اسباب محاربه بود ، و اگرچه در باطن با خود عجز از مقاومت قرار داده بود . القصّه كار به جايى رسيد كه ميانهء علوى و معزّ سه منزل در ميان بود كه ناگاه شبى بر اردوى آن علوى آنچنان صاعقه نازل شد كه يكى از لشكريان او سلامت نماند . و چون اين خبر به معزّ بن اسماعيل رسيد فى الحال سوار شده شش هزار هلاكشدهء صاعقه را سر بريد و به شهر آمد و از روى فراغت خاطر به سلطنت پرداخت . و در اين سال باز ملك افضل و برادرش ، ملك ظاهر ، صاحب حلب ، با يكديگر اتفاق كرده بر سر عمّ خود ، ملك عادل ، رفتند . آخر الأمر ، چون باز ميانهء برادران مخالفت ظاهر شد ، كارى نساخته بازگشتند .
--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر .