قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3508
تاريخ الفي ( فارسى )
كرده در پس ديوار حصار خزيدند . خوارزمشاه فرمود كه منجنيقها نصب كردند و چند موضع از باروى شهر را سوراخ كردند و خندقها را پر ساخته نزديك به آن رسانيدند كه شهر را جبرا و قهرا بگيرند كه غوريان جماعتى از علما و مشايخ را شفيع ساخته پيش خوارزمشاه فرستادند و امان خواستند . خوارزمشاه التماس ايشان را مبذول داشته جميع غوريان را امان داد و به شهر درآمد و هريكى از متعلّقان غوريان را به خلعتى كه لايق هريكى بود سرافراز ساخته نزد سلاطين غور فرستاد . و حال آنكه سلاطين غور وقت تسلّط بر شادياخ نسبت به تاج الدّين عليشاه ، برادر قطب الدّين خوارزمشاه ، و ساير خويشان و متعلقان او نهايت ايذا و اهانت رسانيده بودند . امّا چون ارادهء حق سبحانه و تعالى به آن تعلّق گرفته بود كه تمامى ملك و سلاطين غور به دست علاء الدّين خوارزمشاه درآيد ، از ايشان آنچنان افعال قبيحه ، كه جميع ارباب عقول سليمه نكوهش ايشان مىكردند ، سر مىزد و از خوارزمشاه كه دولت او روى به اقبال داشت ، بهاختيار و بىاختيار افعال پسنديده و اعمال حميده به ظهور مىرسيد ؛ چه ، نزد حكما مقرّر است كه هرصاحب دولتى كه در وقت استيلا بر اقليمى يا شهرى ، امان خواستگان را امان ندهد و در مقام استيصال دودمان قديم شود ، غيرت الهى طبيعة مكافات را بر وى گمارد تا آن شخص يا فرزندان او در دست آن جماعت امان خواستگان گرفتار شوند و ملك ايشان به آنها منتقل گردد . و لهذا ارسطو مكرّر در وصاياى اسكندر در اين معنى مبالغه مىفرمود و در غيبت هميشه به او مىنوشت كه « اى اسكندر ، زنهار ! و هزار زينهار ! كه بر زيردستان خود در مقام شفقت و مرحمت باش و ملتمس امانجويندگان را مبذول دار ، و هميشه گوش به سخن كسى كن كه تو را بگويد كه از خداى تعالى بترس ، التفات به كلام كسى كه دربرابر تو گويد كه تو برگزيدهء خدايى و هرچه مىكنى مرضى خداست ، مكن ؛ كه كلام اوّل از روى اخلاص است و موجب بيدارى و هشيارى تو است در عواقب كارها و كلام آن ديگر اگر چه راست است كه سلاطين برگزيدگان خداىاند ، امّا موجب غرور و غفلت است . » نعوذ باللّه من ذلك إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ . « 1 » القصّه ، چون سلطان محمّد خوارزمشاه شادياخ را از دست غوريان بازگرفت ، فرمود كه بارهء شادياخ و شهر نيشابور را خراب كرده با زمين [ 184 الف ] برابر ساختند . و از آنجا عنان عزيمت به صوب مرو و سرخس منعطف داشت . والى آن ولايت در آن زمان هندو خان ، برادرزادهء سلطان محمّد خوارزمشاه بود كه از ظلّ حمايت عمّ خود گريخته در سلك امرا و سلاطين غوريهء منسلك بود . و چون هندو خان خبر توجّه عمّ خود به جانب آن ولايت شنيد ،
--> ( 1 ) . اشاره است به آيهء يازده از سورهء مباركهء رعد است .