قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3507
تاريخ الفي ( فارسى )
شكست ، كه از اين آسانتر جايى در اين قلعه پيدا نمىشود . اتّفاقا مقارن اين حال همانقدر ديوار قلعه به خودى خود ، بىآنكه چيزى بلند بيندازند ، بيفتاد . و اين از جمله اقبالات سلطان غياث الدّين بود كه صاحب طبقات ناصرى آن را از كرامات او شمرده . على اىّ حال در همان روز شهر شادياخ را گرفتند و غوريان شروع در غارت كردند . امّا سلطان غياث الدّين جمعى از شحنگان را امر كرد كه « زينهار ! و دو هزار زينهار ! [ 183 ب ] كه خانهء علما و صلحا و درويشان غارت مكنند و محافظت و رعايت ايشان نموده و بر همّت ذى نهمت خود واجب دانند . » و در آن باب مبالغهء بسيار نمود . و چون از اوّل صبح تا نيمروز غارت كردند ، سلطان غياث الدّين منادى نمود كه « بعد از اين هركه دستدرازى بر رعايا و سكنهء شهر شادياخ نمايد به سياست رسانيده خواهد شد . » و چون غوريان از سياست غياث الدّين هراسان مىبودند بسيار كسان بودند كه چيزى نفيس از خانهء شخصى برداشته بودند كه آواز منادى بر گوش ايشان رسيد ، از ترس آنكه مبادا صاحبخانه به فرياد رود و بگويد كه بعد از شنيدن منادى خانهء مرا غارت كردند ، آن چيزها را همانجا گذاشته به راه خود مىرفتند . و چون شادياخ فتح شد ، تاج الدّين عليشاه با خويشان و برادران و آنچه از تخمهء خوارزمشاه در آنجا بودند همه را مقيّد و محبوس ساخته به جانب غور فرستادند و در باب اهانت و ايذاء آن جماعت تقصير نكردند . همچنين هركسى كه در آن شهر به عملى از اعمال خوارزمشاه منسوب بود او را تخته مىكردند و زر مىگرفتند . و داروغگان و شحنهها را تا به بسطام و جرجان فرستاده تمامى آن ولايت به تصرّف خود درآوردند . و ملك ضياء ، عمّزادهء خود را به حكومت بلدهء نيشابور تعيين نموده ، سلطان غياث الدّين عنان عزيمت به صوب هرات منعطف داشت و شهاب الدّين قلع و قمع اسماعيليهء قهستان را وجههء همّت ذىنهمت خود ساخت و با لشكرى بسيار متوجّه آن صوب گرديد . و چون به حدود قهستان رسيد جمعى كثير از آن طايفه به ملازمت شهاب الدّين اظهار ايلى و اطاعت كردند . بنابراين ، قاضى تولك « 1 » را در قهستان گذاشته و عنان عزيمت به صوب هرات منعطف داشت . سلطان علاء الدّين محمّد خوارزمشاه چون خبر تشويش و اضطراب اهالى خراسان از دست جور و تعدّى غوريان شنيد ، چون شير خشمناك و برق سهمناك با لشكرى جرّار و حشمى بسيار از خوارزم متوجّه خراسان شد و در هفدهم ماه ذيحجه سنهء سبع و تسعين و خمسمائه [ - 597 ] هجرى به ظاهر شادياخ نزول نمود . غوريان اوّلا بيرون مىآمدند و جنگ مىكردند . آخر الأمر ، چون از سپاه خوارزمشاه چاشنى بر اصل چشيدند ، ترك بيرون آمدن
--> ( 1 ) . مقايسه شود با جوينى ، تاريخ جهانگشا ، ج 2 ، ص 49 .