قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3506
تاريخ الفي ( فارسى )
در روز پنجشنبه بيستم شهر شوّال سال مذكور به خوارزم درآمد و همان روز بر سرير حكومت قرار گرفت ، و جميع اعيان و اركان دولت با وى بيعت كردند و در مقام اطاعت و انقياد وى شدند . و در طبقات ناصرى آورده كه چون علاء الدّين تكش وفات يافت و پسرش ، قطب الدّين - كه باز به علاء الدّين ملقّب شده بود - به جاى او متمكن شد ، اوّلبار به سلطان غياث الدّين غورى مكتوبى مشتمل بر تواضع بسيار ، حتّى آنكه به نوعى كه صاحب طبقات ناصرى نوشته - و العهدة على الرّاوى - تملّق و تواضع در آن مرتبه بود كه « من محمّد بن تكشام و آرزوى آن دارم كه سلطان غياث الدّين مرا به بندگى قبول كند . هرچه كه شايستگى فرزندى ايشان ندارم و مادرم را به حبالهء نكاح خود درآورد . » و امثال اين چيزها كه از عقل بسيار دور است كه پادشاه خوارزم به سلاطين غور - هرچند كه ايشان قوّت و شوكت داشته باشند - [ اينچنين ] بنويسد . لهذا در هيچ تاريخ ديگر اين معنى به نظر نيامد . « 1 » و بعد از وصول اين مكتوب سلطان غياث الدّين در مقام آن شد كه ملتمسات او را قبول نمايد ، امّا رأى سلطان معزّ الدّين قبول آن نكرد و طمع در استخلاص خراسان كرده ، اوّل لشكرى سنگين همراه محمّد خرنگ - كه از وى بهتر اميرى نداشتند و در زور آنچنان بود كه ساق اسب يك ساله را به يك دست مىشكست و در شجاعت و تهوّر مرتبه [ اى ] داشت كه به كرّات سلاطين غور او را با فيل و شير در حضور خود جنگ مىفرمودند و او بر هردو غالب آمده - [ به مصاف علاء الدّين محمّد خوارزمشاه فرستادند ] . القصّه ، محمّد خرنگ اوّلبار مرو را از دست خوارزميان گرفت و در آنجا قرار گرفت . و شهاب الدّين و غياث الدّين ، هردو ، با لشكر انبوه و نود سر فيل كه هريكى مانند كوه البرز بودند ، به حركت آمده ، اوّلا به ولايت طوس درآمده آن بلاد را نهب و غارت كردند و از آنجا به شادياخ « 2 » رفته . « 3 » در آنجا [ برادر ] سلطان محمّد ، تاج الدّين عليشاه كه از عراق بازگشته بود و با جمعى ديگر از اقربا و خويشان سلاطين خوارزميه مىبودند ، چون سلطان غياث الدّين ، به ظاهر شادياخ رسيد از براى موضعى كه به جنگ انداختن مناسب باشد در دور آن سوار شده مىگرديد . ناگاه ميان دو برج را اختيار نمود و گفت « اين دو برج را به ضرب منجنيق بايد
--> ( 1 ) . ابن خلدون اگرچه به كينه و عداوت موجود بين سلاطين غور و خوارزمشاه اشاره مىكند ، ولى مىنويسد كه غياث الدّين غور به محض شنيدن مرگ تكش « به عزا نشست و از او تجليل كرد . » - العبر ، ج 4 ، 170 . و ميرخواند و شبانكارهاى ، هردو ، صحبت از جنگ بين دو طايفه دارند ، حتّى شبانكارهاى تأكيد بر اين دارد كه « اوّل كارى كه [ سلطان محمّد خوارزمشاه ] در پادشاهى كرد آن بود كه مدتى به حرب ملوك غور مشغول گشت تا آن مملكت را با مملكت خود مضاف كرد . » - مجمع الأنساب . ( 2 ) . متن : شادباخ . ( 3 ) . رجب سال 597 هجرى .