قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3487

تاريخ الفي ( فارسى )

و مقارن اين حال از بغداد كس خليفه نزد خوارزمشاه آمده شكوهء بسيار از طغرل كردند و منشور خليفه به نام خوارزمشاه كه بلاد طغرل را به وى ارزانى داشته‌اند همراه داشته و خوارزمشاه را به جنگ طغرل مستعد ساختند . بنابراين ، در اواخر صفر اين سال خوارزمشاه از نيشابور متوجّه رى شد . و چون سلطان طغرل بر اين حال اطّلاع يافت باوجود آنكه لشكر او متفرّق شده بود ملاحظهء جميع سپاه ناكرده ، با جماعتى قليل كه همراه او مانده بودند روى به جنگ خوارزمشاه آورد . و هرچند امرا او را منع كردند كه اوّلا سپاه خود را جمع بايد كرد بعد از آن از روى احتياط هرچه تمام‌تر متوجّه بايد شد ؛ چه ، خصم خوارزمشاه است نه قتلغ اينانج و قتلغ اينانج الحال داخل نوكران او شده و در سلك ساير امراى او منتظم است . » امّا سلطان طغرل ازبس كه بر شجاعت خويش اعتماد داشت ، گوش به سخنان امرا نكرده همچنان با جماعتى قليل در حدود ولايت رى به اردوى خوارزمشاه رسيد . و روز بيست و چهارم شهر ربيع الأوّل جانبين صفوف قتال آراسته مستعد جنگ شدند . و چون نظر سلطان طغرل بر قلب سپاه خوارزمشاه افتاد بىاختيار بر ايشان حمله آورده جمعى كثير را مجروح گردانيد . آخر الأمر ، از اطراف و جوانب بر وى هجوم آورده از اسبش فرود آوردند و سر او را از تن جدا ساخته پيش خوارزمشاه بردند . خوارزمشاه در ساعت سر او را به بغداد فرستاد . و چند روز بر دروازه نوبى بغداد آويخته بود . و خوارزمشاه بعد از كشته شدن طغرل به همدان آمد و خليفه ناصر لدين اللّه همراه وزير خود مؤيّد الدّين بن قصّاب خلعتى لايق جهت خوارزمشاه فرستاد . و چون مؤيّد الدّين چون به يك فرسخى همدان رسيد كس پيش خوارزمشاه فرستاده پيغام داد كه « چون خليفه خلعتى جهت شما فرستاده استقبال آن لازم است ، كه جميع سلاطين ماتقدّم جهت خلعت خلفا استقبال مىكردند . » و جماعتى به خوارزمشاه رسانيدند كه « مؤيّد الدّين در ضمن اين مطلب مكرى دارد و مىخواهد كه تو را بگيرد . اگر خلعت آورده اين‌مقدار لشكر كه او آورده هيچ در كار نبود . » بنابراين خوارزمشاه اوّلا از رفتن به استقبال خلعت تقاعد نمود . تا آنكه ميانهء مؤيّد الدّين و خوارزمشاه مكرّر رسل و رسايل شده ، و مؤيّد الدّين در جواب لشكر آوردن چنين مىگرفت كه « چون خليفه ما را قبل از آنكه طغرل كشته شود فرستاده بود ، اين لشكر را از براى امداد خوارزمشاه تعيين كرده . اتّفاقا چون من به همدان رسيدم خبر كشتن طغرل شنيدم . » القصه بعد از گفتگوى بسيار خوارزمشاه سوار شده روى به منزل مؤيّد الدّين نهاد . و جمعى از مقرّبان خوارزمشاه كه با مؤيّد الدّين همزبان بودند به او خبر رسانيدند كه « خوارزمشاه قصد گرفتن تو دارد . تا دانسته باشى . » مؤيّد الدّين چون اين خبر شنيد ، پيش از آنكه خوارزمشاه به آنجا رسد از آنجا كوچ كرده به كوه‌هاى آن حدود درآمد و از شرّ خوارزمشاه خود را خلاص