قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3488
تاريخ الفي ( فارسى )
گردانيد . و خوارزمشاه همدان را به قتلغ اينانج داده جمعى كثير از غلامان خود را در آن ولايت جايگير داد و مياجق « 1 » نام غلام را سردار آن غلامان ساخته به جانب خوارزم معاودت نمود . و مؤيّد الدّين بازگشته به بغداد رفت . و در ماه شعبان مؤيّد الدّين به عرض خليفه رسانيد كه بلاد خوزستان بىصاحب مانده ؛ چه ، شملهء تركمان ، كه والى آن بلاد بود ، فوت كرد و ميانهء برادران نزاع و خصومت بههم رسيد و پسر كلان او التماس امداد دارد و خود را در سلك بندگان دار الخلافه مىداند . خليفه التماس او را مبذول داشته ، مؤيّد الدّين را با سپاه گران به جانب خوزستان فرستاد . و وى در اوايل سال آينده به آن بلاد درآمده ، ميانهء او و اولاد شمله محاربات و منازعات بسيار واقع شد . آخر الأمر ، مؤيّد الدّين غالب آمد و مدينهء تستر ( شوشتر ) و قلعهء ناظر و قلعهء كاكرد و قلعهء لاموج را فتح نمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك عزيز بن صلاح الدّين سپاه مصر را جمع نموده به دمشق آمد و برادر بزرگ خود ، [ 179 ب ] ملك افضل ، را محاصره نمود . ملك افضل كس به طلب عمّ خود ، ملك عادل و برادر ديگر خود ، ملك ظاهر غازى ، فرستاده ايشان را به امداد خواست . بنابراين ، ملك عادل و ملك ظاهر غازى و ناصر الدّين محمّد بن تقى الدّين ، صاحب حمات ، و اسد الدّين شيركوه بن محمّد بن شيركوه ، صاحب حمص ، و لشكر موصل بهاتفاق يكديگر با شوكت هرچه تمامتر به دمشق آمدند ؛ چه ، همهء ايشان از تسلّط ملك عزيز متوهّم بودند و يقين ايشان بود كه اگر وى بر برادر بزرگ خود ، ملك افضل ، غالب شود تمام ولايت ايشان را متصرّف خواهد شد . بنابراين ، در مدافعت ملك عزيز نهايت سعى و اهتمام مبذول مىداشتند . و چون ملك عزيز جمعيت و اهتمام ايشان را اطّلاع يافت و دانست كه با ايشان كارى از پيش نمىرود ، بنابراين ، جماعتى در ميان افتاده ميانهء هردو برادر را به مصالحه قرار دادند ؛ به اين طريق كه بيت المقدّس و آنچه نواحى آن است از اعمال فلسطين ، تعلّق به ملك عزيز داشته باشد ، و دمشق و طبريه و اعمال غور « 2 » از آن ملك افضل بوده باشد ، و جبله و لاذقيه را بايد كه ملك افضل به ملك ظاهر غازى ، صاحب حلب ، بدهد و اقطاعاتى كه ملك عادل در مصر داشت همچنان به وى متعلّق بوده باشد . و چون مهمات بر اين منوال قرار يافت ، ملك عزيز به جانب مصر مراجعت نمود و هر يكى از امرايى كه در دمشق جمع شده بودند به ولايت خود مراجعت نمودند و آن فتنه از ميانهء اولاد صلاح الدّين بر طرف شد .
--> ( 1 ) . متن : فياجق . الكامل ، العبر و روضة الصفا : مياجق . جهانگشاى جوينى : ميانجق ، مياجق . ( 2 ) . متن : نور .