قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3481
تاريخ الفي ( فارسى )
خواهد بود و هم جزيره كه داشتى به تو متعلّق خواهد بود . » چون ملك عادل اين پيغام شنيد ، بسيار انديشهناك شد ؛ چه ، ميان او و ملك عزيز ، صاحب مصر ، كمال عداوت بود . او يقين مىدانست كه به مجرّد اشارت ملك افضل ، ملك عزيز كمال سعى به جا خواهد آورد . همچنين اتابك عزّ الدّين نيز مشتاق آن ولايت موروثى خود است . و همانا اگر اين هردو جاى از دست من بيرون روند ناچار مرا پيش ملك افضل به شام بايد رفت . بنابراين ، مصلحت غير از آن نديد كه پيش ملك افضل برود . القصّه ، چون ملك عادل به دمشق رسيد ، ملك افضل چنانچه بايستى در تعظيم و تكريم عمّ خود هيچ دقيقهاى نامرعى [ 178 الف ] نگذاشت . و بعد از دو سه روز لشكرى عظيم همراه او كرد و وى را به جانب ولايت جزيره فرستاد و به صاحب حمص و حمات و برادرش ، ملك ظاهر غازى ، صاحب حلب ، نوشت كه در امداد ملك عادل لشكر خود را همراه او فرستاده اهمال نورزند كه مبادا صاحب موصل ولايتها را كه از وى گرفتهايم ، بازبگيرد . و در اين باب به ملك ظاهر مبالغهء بسيار نوشت . از آن جمله يك فقره اين بود كه « اى برادر ، زينهار ! و هزار زينهار ! كه به حلب و اهل آن مغرور مشو و فريفته مگرد كه يقين تو باشد كه اگر صاحب موصل يك شهر از شهرهاى خود را بازگرفت ، همهء اهل شهرها كس پيش او مىفرستند و بهاتّفاق او در مقام اخراج تو مىشوند . پس صلاح تو در آن است كه در باب تقويت عمّ خود ، ملك عادل ، تقصير نكرده نوعى كنى كه او آن ولايات خود را متصرّف شده ميانهء تو و صاحب موصل مانع باشد . » و قبل از آنكه ملك عادل متوجّه آن بلاد شود ، اتابك عزّ الدّين ، صاحب موصل ، به تحريك مجاهد الدّين قايماز از موصل به قصد گرفتن آن بلاد بيرون آمده ، كس پيش برادر خود ، عماد الدّين ، صاحب سنجار ، فرستاده او را با خود در اين باب متفق گردانيد . و اگرچه اكثر امراى او به اين معنى راضى نبودند ، امّا چون مجاهد الدّين در آن باب جدّ و اهتمام داشت ، هيچكس بر خلاف ارادهء او جرئت نتوانست كرد . و هنوز ايشان در اين فكر بودند كه مكتوب ملك عادل به ايشان رسيد كه « سلطان صلاح الدّين به رحمت حقّ و اصل گشت و پسر بزرگ خود را ولىعهد خود گردانيد . و الحال تمام مردم با وى بيعت كردند ، و وى تدبير دولت خود را به من ارزانى داشته و مرا با لشكرى عظيم به آن جانب تعيين نموده . ان شاء اللّه تعالى عنقريب به آن ولايت رسيده صاحب ماردين را كه شنيده مىشود پاى از دايرهء خود بيرون نهاده و بعضى حركات ناشايسته از وى به ظهور رسيده ، گوشمال لايق داده خواهد شد . » و چون اين مكتوب به عزّ الدّين ، صاحب موصل ، رسيد ترك آن عزيمت نموده به جاى خود قرار گرفت ، كه در اين اثنا ، جاسوسان ايشان رسيده چنين خبر دادند كه ملك عادل با يك