قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3482
تاريخ الفي ( فارسى )
صد خيمهء مفلوك در ظاهر حرّان فرود آمده . چون اين سخن شنيدند ، باز قوّت طامعهء ايشان به حركت آمده باز نوبت ديگر كس پيش برادر خود ، عماد الدّين ، صاحب سنجار ، فرستاده وى را طلب داشت . عزّ الدّين اتابك اين نوبت از موصل برآمده به نصيبين رفت و از آن جانب برادرش ، عماد الدّين ، بيرون آمده ، بهاتّفاق يكديگر عنان عزيمت به صوب مدينهء رها منعطف داشت . در اين اثنا خبر رسيد كه ملك عادل با سپاه گردون اشتباه به مرج ريحان « 1 » رسيد . عزّ الدّين اتابك از شنيدن اين خبر بسيار آزردهخاطر گشت . و چون به تل موزن « 2 » رسيد ، مرض اسهال بر وى عارض شد . بنابراين ، بازگشته به موصل رفت . و در روز بيست و نهم شهر شعبان اين سال به آن مرض درگذشت . و در تاريخ ابن اثير جزرى آورده كه عزّ الدّين اتابك در زمان خود در صفت عدل و اشفاق بر زيردستان از ساير ملوك و سلاطين ممتاز بود ، چنانچه شبى از شبها آواز نوحهاى به گوش او رسيد . چون او مىدانست كه پسر يكى از رعاياى او كه به وى آشنايى داشت ، بيمار است ، گمان آن كرد كه مبادا اين نوحه در خانهء ايشان است . بنابراين ، چندان اضطراب و اندوه او را روى نمود كه خواب نتوانست كرد . تا آنكه شخصى در آن نصفشب فرستاده تحقيق نمود كه آن نوحه و زارى از كجاست . چون مشخص شد كه از خانهء آن آشنا نيست ، قدرى آن اضطراب تخفيف يافت . و در ماه جمادى الأوّل اين سال سيف الدّين بكتمر ، صاحب اخلاط « 3 » ، كشته شد . و عجب حالتى است كه چون سيف الدّين هميشه از رهگذر صلاح الدّين انديشه داشت كه مبادا اخلاط را از وى بگيرد ، خصوصا در اين وقت كه به گوش او رسيده بود كه ملك عادل را با لشكرى انبوه بر سر ولايت اخلاط تعيين كردهاند ، بسيار پريشانخاطر بود . بنابراين ، چون خبر فوت صلاح الدّين شنيد ، آنمقدار شماتت و خوشحالى نمود كه ( مضمون « بر تو همين ماجرا بود . » از يادش رفت ) « 4 » چنانچه فرمود تختى پركار « 5 » راست كرده در ديوان خانهء او نصب نمودند ، و او بر بالاى آن تخت قرار گرفت و جشنى عظيم كرد ، و خود را به « سلطان معظّم صلاح الدّين » ملقّب گردانيد و گفت : « من عبد العزيزم » يعنى : بندهء غالب . و چندان آثار ضبط از وى ظاهر شد در آن مجلس كه ذكر آن مناسب مقام نيست . و يكى از آن آثار كه فى الحال ظاهر شد ، آن بود كه لشكرى بر سر ميّافارقين تعيين كرده [ بود ] . اتفاقا بعد از دو ماه هزار دينارى « 6 » نام شخصى ، كه وى نيز از ممالك شاه ارمن و
--> ( 1 ) . مرغزار ريحان . ( 2 ) . متن : تل موزون . شهرى قديم بين رأس عين و سروج . - ياقوت ، معجم البلدان . ( 3 ) . رجوع شود به پاورقى 2 ، صفحهء 3193 كتاب . ( 4 ) . ق : ( فوق آن متصوّر نبود ) . ( 5 ) . تركيب جمله قابل تأمل است . ( 6 ) . م : هزار دينار .