قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3018

تاريخ الفي ( فارسى )

كردند ، عبادى واعظ روى به عباس آورده گفت : « اى امير ، اين همه احتراز از مرگ چيست ؟ حقّا كه وقتى كه اجل موعود مىرسد تو بندهاى زره را به دست خود باز خواهى كرد . » اتفاقا چون سلطان مسعود بر قتل او جازم شد ، كس فرستاد او را طلبيد . و عباس چون توهّم تمام داشت ، با مردم خود به استعداد تمام حاضر شد . و سلطان مسعود او را به اندرون ديوان‌خانهء حرم طلبيد . و چون عباس به اندرون درآمد ، مردم وى را منع نمودند و عباس تنها به خدمت سلطان رسيد . سلطان فرمود كه « زره خود بيرون كن . » عباس بنياد تضرّع و زارى نمود كه « من را با سلطان عهود و مواثيق بسيار است . » كه در اين اثنا ، جمعى از غلامان بيرون آمدند . عباس چون آن حالت را مشاهده نمود بندهاى زره خود را خود گشود . و غلامان سلطان مسعود همانجا او را به لگد كشتند و سرش را از تن جدا ساخته نزد مردم او انداختند و ريسمان در پاى او انداخته بيرون كشيدند . و اين روايت مخالف روايت روضة الصفاست كه او را در كنار دجله به حلق كشيدند .