قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3458
تاريخ الفي ( فارسى )
بيروت ، فرمان نوشت كه « چنين معلوم مىشود كه ملك انگلتير چند كشتى پر از آزوقه و سپاه و سلاح كرده روانهء عكّا ساخته كه موجب امداد و اعانت آن لشكر گردد . وظيفهء اخلاص و تقويت اسلام آن است كه درحال بىتوقّف لشكرى مستعد ساخته در كشتى [ ى ] چند درآورده بر سر راه آن كشتىهاى ملك انگلتير فرستاده به هرنحوى كه باشد ايشان را به دست آورده باشند . » امير اسامه در ساعت به موجب فرمودهء صلاح الدّين عمل نموده چند غراب را مستعد كرده بر سر راه آنها فرستاد . اتّفاقا به مجرّد رسيدن ايشان آن پنج كشتى پيدا شد و در ميان ايشان نايرهء جدال و قتال اشتعال يافت . آخر الأمر ، نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم امير اسامه وزيد و هر پنج كشتى را گرفته ، مردم سپاهى را به قتل رسانيد و اموال و اسباب بسيار به دست آورده جهت صلاح الدّين فرستاد . امّا ملك افرنسيس و ملك كنت [ فرير ] حكم كردند كه در چهارم شهر جمادى الأوّل هفت منجنيق بر سر شهر عكّا نصب نموده شب و روز به ضرب آن مشغول شدند . و چون صلاح الدين بر اين حال اطّلاع يافت ، از شفرغم سوار شده روى به خندق فرنگان نهاده و از اين طرف بر ايشان هجوم آورد كه شايد مردم شهر پارهاى آسايش توانند كرد . همچنين يك هفته ميانهء ايشان جنگ قايم بود . به اين طريق كه هرگاه فرنگان بر سر شهر عكّا هجوم مىآوردند ، اهالى شهر از براى اعلام صلاح الدين كوس مىزدند و نفير مىكشيدند ، و صلاح الدّين به مجرّد شنيدن آواز كوس با مردم خود سوار مىشد و از اين طرف روى به فرنگ مىآورد . تا آنكه ايشان بالضّروره دست از مردم فرنگ بازداشته به محافظت خندق خود مىپرداختند ، تا آنكه در سيزدهم شهر جمادى الأولى ملك انگلتير بعد از فتح جزيرهء قبرس و انتزاع آن از دست روميان ، با بيست و پنج بطشهء كلان پر از سپاه و خزاين آمده به فرنگان عكّا ملحق شد . چون صلاح الدّين از آمدن وى خبر شد ، يك بطشهء كلان را از بيروت مستعد ساخته و هفتصد مرد مردانه در آنجا سوار كرده بر سر راه ملك انگلتير [ فرستاد ] . ملك انگلتير [ چون ] آن بطشه را ديد شروع در جنگ كرد و سپاه صلاح الدّين نيز داد مردى و مردانگى دادند . امّا چون ايشان بيست و پنج بطشه داشتند و ايشان يك بطشه ، از مقاومت عاجز آمدند . امّا باوجودآن چون يقين ايشان شد كه عنقريب است كه فرنگان بر كشتى ايشان مستولى شده و ايشان را به قتل رسانند ، ايشان قطعنظر از زندگانى خود كرده ، فى الحال كشتى خود را از چندجا سوراخ كرده ، تا آنكه همهء ايشان با كشتى غرق شدند « 1 » و فرنگان از آن كشتى بر هيچ
--> ( 1 ) . فرمانده اين كشتى مردى بود به نام يعقوب الحلبى ، معروف به غلام ابن شقتين . - العبر و الكامل .