قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3451

تاريخ الفي ( فارسى )

نگفت . به امير بحر ديار مصر فرمان داد كه « به مجرّد رسيدن فرمان ، چند كشتى از آزوقه و ساير ما يحتاج پر ساخته بىتوقّف مردانه خود را به عكّا رسانى . » اتّفاقا كشتىهاى مصر از ترس فرنگان قدرى تأخير كردند . بنابراين ، صلاح الدّين فرمانى ديگر به نايب بيروت نوشت كه « بايد بىتوقّف آنچه ممكن و مقدور تو باشد از آزوقه و ساير ما يحتاج به اهالى عكّا رسانيده ، كه حالت ايشان به اضطرار رسيده . » و نايب بيروت در ساعت كشتى [ ى ] كلان پر از غلّه و پياز و قديد « 1 » و چهارصد قالب پنير و ساير آنچه محتاج اليه تواند بود پر كرده اهل كشتى را ملبّس به لباس فرنگان مغرب ساخته و ريش‌هاى ايشان را تراشيده و زنّارها به طرز فرنگان در ميان بسته ، روانهء عكّا گردانيد . چون كشتى از دور پيدا شد ، خوك‌ها را كه نايب بيروت از براى تدبير در آن كشتى در آورده بود بر بالاى كشتى آورده و در آفتاب نگاه‌داشتند . و چون فرنگان را نظر بر آن كشتى افتاد و تمامى مردم كشتى را به لباس فرنگان مشاهده كردند ، بسيار خوشحال گشتند . و يقين ايشان شد كه اين كشتى [ ى ] است كه از مغرب به امداد ايشان برآمده . بنابراين ، مطلقا كشتىهاى خود را مستعد نساخته و به حال خود ايستاده نظاره مىكردند ، كه به يك بار آن كشتى به جانب ايشان آمده چون نزديك به شهر عكّا رسيد و به كنارى كه فرنگان ايستاده بودند محاذى گشت و بادى موافق وزيدن گرفت ، فى الحال بادبان را راست كرده روى به شهر عكّا نهادند . هرچند فرنگان فرياد مىكردند ، اهل كشتى اشاره و اظهار آن مىكردند كه « ما را باد بىاختيار مىبرد . » القصّه ، به اين حيله خود را به شهر عكّا رسانيدند و به مردم آنجا آزوقهء يك ساله رسيد . و مقارن اين حال كشتى ديگر از جانب مغرب زمين به امداد فرنگان رسيد و در آن كشتى مكتوبى از جانب امام ايشان كه او به زبان آن طايفه « پاپ » « 2 » مىگويند و قول او نزد ايشان حكم نبىّ ايشان دارد و او در روميهء كبرى « 3 » مىباشد ، رسيد . مضمون مكتوب آنكه « بايد كه از محاصرهء عكّا دست بازندارند و از جنگ مسلمانان و كشته شدن به تنگ نيايند ، كه كشتهء شما را در آخرت مراتب بلند است . و من در تمام بلاد فرنگان مسرعان فرستاده سپاه گرم كرده‌ام ، بايد كه خاطر خود جمع داشته باشيد كه مدد به شما پياپى خواهد رسيد . » بنابراين ، به فرمودهء امام خود بار ديگر به تاريخ يازدهم شهر شوّال مستعد جنگ شده از خندق خود بيرون آمدند . و چون صلاح الدّين بر اين حال اطّلاع يافت ، در ساعت سپاه خود را مسلّح و مكمّل كرده

--> ( 1 ) . گوشت پاره كرده يا گوشت به درازا بريدهء خشك شده . گوشتى كه در تابستان از گوسفندان پروار جهت استفاده در زمستان آماده مىكنند و در آذربايجان آن را « قوورما » گويند . « قوورما شورباسى » سال‌ها غذاى دلچسب و لذيذ ايّام زمستان مردم اين ديار بوده است . ( 2 ) . متن : پايان . ( 3 ) . امپراتورى روم غربى .