قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3452
تاريخ الفي ( فارسى )
متوجّه دفع ايشان شد . ميمنه را به برادرش ملك عادل حواله فرمود ، ميسره را به عماد الدّين [ زنگى بن مودود ] ، صاحب سنجار ، و تقى الدّين ، صاحب حمات ، و معزّ الدّين سنجر شاه ، والى جزيرهء ابن عمر ، سپرد . و چون ساعتى در قلب توقّف نمود چون الم قولنج بر وى زور آورد ، پسران خود را ، ملك على افضل ، و ملك ظاهر « 1 » [ غازى ] و ملك ظافر [ خضر ] را در قلب سپاه گذاشته خود به آن خيمهء كوچك كه از براى او بر تلّى كه در آن صحرا بود ، نصب كرده بودند رفت و مشاهدهء جنگ مىكرد ، و سپاه را بر جنگ تحريص مىنمود . و چون صفوف ابطال از جانبين همه آراسته شدند ، اوّلا فرنگان همه به يكباره متوجّه سپاه [ 171 الف ] و آهستهآهسته به جانب شرقى رودخانهاى خشك كه ميانهء هردو لشكر واقع بود آمده ، ساعتى توقّف نمودند و دلير پيش نمىآمدند . صلاح الدّين چون آن توقّف را ديد پيادههاى تيرانداز را فرمود كه پيش رفته با ايشان بكاوند كه شايد ايشان پيش آيند و مهمّ بالكلّيه فيصل يابد . بنابراين هرچند پيادهها تير انداختند فرنگان پيش نيامدند ، بلكه جانب شرقى رودخانه را گذاشته به هيئت مجموعى متوجّه غربى رودخانه شدند . و تيراندازان صلاح الدّين همچنان ملازم ايشان بودند و تير در ميان ايشان مىانداختند ، و بسيار مردم ايشان را مجروح ساختند . القصّه ، آن روز فرنگان دست به جنگ دراز نكردند و مهما امكن محافظت خود مىنمودند ، تا آنكه شب در ميان آمد و فرنگان از ترس آنكه مبادا اگر بازگردند مسلمانان بر ايشان هجوم آورند ، آن شب همچنان در صحرا ماندند و تمام شب بيدار بودند . صبح چون اندك سپاه اسلام را غافل ديدند ، خود را باز به خندق خود رسانيدند . و در اين روز اگرچه مردم بسيار از فرنگان كشته شده بودند ، امّا ايشان آن روز اصلا كشتهء خود را در معركه نگذاشتند ، بلكه در آن باب سعى بسيار مىكردند ، تا آنكه او را از ميان معركه بيرون مىبردند . بعد از اين سه روز در سيزدهم « 2 » شهر شوّال فوجى از سپاه صلاح الدّين به قصد دستبردى مستعد شده متوجّه اردوى فرنگان شدند . و چون به نواحى خندق ايشان رسيدند ، سرور آن فوج با جمعى از دلاوران در كمينگاه توقّف كرده جمعى قليل را فرستادند كه نزديك خندق رفته بر ايشان تيرباران كنند ، تا ايشان بيرون آيند . و چون اين جماعت تيراندازان رفته شوخى بسيار كردند و فرنگان هرچند ملاحظه نمودند ، در عقب ايشان سپاه ديگرى نمىديدند . بنابراين ، تا چهارصد سوار فرنگ مكمّل و مسلّح شده از خندق بيرون آمده روى به آن تيراندازان نهادند . و آن جماعت پارهاى تيراندازى كرده روى به گريز نهادند و بر بالاى
--> ( 1 ) . متن : ملك طاهر . ( 2 ) . الكامل و العبر : بيست و سوّم .