قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3445
تاريخ الفي ( فارسى )
پس آن شخص بهاتّفاق آن مرد برخاسته پيش امير قراقوش و امير حسام الدّين آمد و معروض داشت كه « اين مرد كه آتش به منجنيق مىاندازد حكم فرمايند كه آنچه من مىدهم در منجنيق نهاده بيندازند ، كه اميد چنان است كه آن برجها سوخته شود . » اوّلا اعراض كرد كه « اين استادان و آتشبازان از همهچيزها انداخته هيچ اثر نكرد . الحال تو چه خواهى كرد كه تأثير كند ؟ » جمعى از حضار مجلس به امير قراقوش گفتند : « آنچه اين مرد مىگويد در آن هيچ قصورى به ما نمىرسد . حكم فرمايند كه آنچه وى مىدهد منجنيق به آنان بيندازند . شايد كه حق سبحانه تعالى در دست آن تأثيرى نهاده باشد . » امير قراقوش و امير حسام الدّين ابو الهيجا ، منجنيقيان را حكم فرمود [ ند ] كه آنچه اين مرد به شما مىدهد نوعى كنيد كه در آن برجها بيفتد . پس آن مرد اوّلا چند ديگچهء سفالى پر از ادويه ساخته بىآتش به ايشان داد كه بيندازند . چون انداختند آن ادويه در ميان برج مانند ريگ پراكنده شد . فرنگان از انداختن آن ريگها بسيار متعجّب گرديدند و خندهها زدند و آن را حمل بر ريگ كرده با يكديگر گفتند كه الحال عجز ايشان به جايى رسيده كه ريگ در منجنيق مىاندازند . بعد از آن چون آن مرد دانست كه آن داروها در برج پهن شده ريگ پر آتش و نفت كرده در منجنيق بينداخت . به مجرّد رسيدن اين آتش به آن ادويهء آن برج آنچنان درگرفت كه بههيچوجه فرونشاندن آتش آن به آب و خاك ممكن نبود . فرنگان چون آن حالت را مشاهده كردند آن برج را گذاشته گريختند و به برج ديگر برآمده او را بنياد كشيدن كردند . مىخواستند كه آن دو برج را به ديوار شهر رسانيده به اندرون درآيند كه آن مرد باز آن ادويه را بر آن برجها ريخت و متعاقب آن آتش انداخت ، چنانچه در يك لحظه هرسه برج كه فرنگان در مدّت زياده از سه ماه ساخته بودند و چندين اسباب و آلات خرج كرده بودند ، آنچنان بسوختند كه اثرى از آثار آنها بهغير از خاكستر نماند و جمعى كثير از فرنگان در آنجا هلاك شدند ، و باقى به حال ابتر و پريشان بازگشته به خيمههاى خود درآمده متحيّر ماندند . امير حسام الدّين ابو الهيجا آن مرد را پيش صلاح الدّين فرستاده و صلاح الدّين به وى اموال و جايگير لايق داد . امّا آن مرد آزاده از كمال همّتى كه داشت يك دينار از آنچه صلاح الدّين به او ارزانى داشت نگرفت و جايگير او را نيز قبول نكرد و گفت : « من اين كار محض از براى خدا كردم ، نه از براى طمع از شما . » و در اين وقت از اطراف و جوانب امراى صلاح الدّين رسيدند . اوّلا امير عماد الدّين زنگى بن مودود ، صاحب سنجار و ديار جزيره ؛ و بعد از آن علاء الدّين ، پسر عزّ الدّين مسعود ، حاكم موصل ، و بعد از وى زين الدّين يوسف ، صاحب اربل . و هريكى از اين امرا كه به اردوى صلاح الدّين ملحق مىشدند . اوّلا با لشكر خود به كنار خندق فرنگان مىرفتند و جنگ مردانه