قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3436

تاريخ الفي ( فارسى )

و فتنه در ميان فرنگان انداخته بودند ؛ چه ، در كوچه و بازار فرياد مىكردند كه « اينك محمّد عرب ، عيسى روح اللّه را اين‌چنين مجروح ساخته و قوم از امداد اين تغافل دارند . » بنابراين ، غيرت فرنگان به جايى رسيد كه هركه را قدرت آمدن بود متوجّه ساحل شام شد و هركه را قدرت نبود يكى ديگر را به عوض خود اجاره مىگرفت . تا آنكه يكى از عورات فرنگ يك پسر داشت و قدرت آن نداشت كه استعداد رفتن او به جنگ صلاح الدّين تواند كرد . آخر الأمر ، به آن كلمهء واهيهء رهبانان خانهء خود را فروخته ، از جهت پسر خود اسباب و سلاح جنگ خريد . اتّفاقا آن پسر به بند افتاد و اين حكايت در باب جدّ و اهتمام ايشان به مسلمانان نقل مىكرد . القصّه در اواسط اين سال رهبانان سپاه بسيار جمع آورده به قصد معركهء بيت المقدّس آمدند . و وقتى به مدينهء صور رسيدند كه صلاح الدّين معركهء سابق را گذرانيده بازگشته بود . و چون اهالى صور را باوجود آن قوّت و كثرت كه داشتند اين مدد رسيد ، دليرانه از صور برآمده متوجّه تسخير بلدهء عكّا شدند كه بعد از فتح آن روى به بيت المقدّس آورده آن را نيز از دست اهل اسلام انتزاع نمايند . در هشتم رجب از مدينهء صور برآمده و روز پانزدهم شهر مذكور عكّا را محاصره كردند . و چون صلاح الدّين خبر توجّه فرنگان از صور به جانب عكّا شنيد ، امراى خود را جمع نموده در باب آنكه در اين راه پيش از رسيدن ايشان به عكّا ، خود را به ايشان زده مهمّ ايشان را فيصل دهد ، يا از راه ديگر پيش از ايشان خود را به عكّا رسانده و در آن سرزمين تمامى ايشان را از پيش بردارد ، مشورت نمود . امرا اتفاق كرده به عرض رسانيدند كه « ما را هيچ ضرورى نيست كه در تنگناى راه به ايشان جنگ كرده باشيم ، كه لشكر ما متفرّق مىشوند . مناسب آن است كه ما پيش از ايشان به عكّا رفته منتظر ايشان باشيم تا آنكه به مجرّد رسيدن ايشان ما استعداد جنگ كرده باشيم ، و لشكر ما آسوده شده باشد . » و صلاح الدّين هرچند خواست كه در اين راه از اطراف و جوانب ايشان سپاه خود را متفرّق ساخته كار ايشان را فيصل دهد ، امرا به هيچ‌وجه راضى نشدند . بنابراين ، صلاح الدّين نيز بالضّروره به رأى ايشان قرار داده متوجّه عكّا شد . امّا جمعى از شجعان را فرستاد كه از عقب سپاه فرنگ در كمين بوده هرگاه فرصت يابند دستبردى نموده باشند . [ 167 الف ] و آن جماعت باوجود آن قلّت در راه آن‌چنان سپاه فرنگ را با آن حشم و كثرت عاجز كرده بودند و چندان اموال و اسباب از ايشان گرفتند كه همچنان‌كه صلاح الدّين مىگفت اگر همهء سپاه او در راه متوجّه استيصال فرنگان مىشدند ، يك نفس از آن طايفه بيرون نمىرفت . امّا چون ارادهء الهى به آن تعلّق نگرفته بود ، آن جماعت