قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3437

تاريخ الفي ( فارسى )

مطلقا به سخن پادشاه خود كه غير صلاح ايشان بود عمل نكردند . آخر الأمر ، چندان پشيمانى خوردند ، و امّا سودى نداشت . القصّه چون صلاح الدّين بنابر صوابديد امرا از راه كيفركا « 1 » متوجّه عكّا گشت ، فرنگان پيش از ايشان به آنجا رسيده ، از راه راست آمده شهر را محاصره كرده بودند و كنار دريا را فرو گرفته . صلاح الدّين چون به آنجا رسيد بر همه مشخّص شد كه خلاف رأى صلاح الدّين نمىبايست كردن . اكنون چون كار از دست رفته بود ، صلاح الدّين فرمود تا خيمهء او را بر تلّ كيسان « 2 » زدند و ميمنهء او تا به تلّ غياظيه « 3 » رسيد ، و ميسرهء او تا به كنار نهر جارى « 4 » ، و عقب اردوى او به صفوريّه كشيده بود . و از اطراف و جوانب روزبه‌روز سپاه بر صلاح الدّين جمع مىشدند ، و از موصل و ديار بكر و سنجار و ساير بلاد جزيره مردم بسيار به ملازمت صلاح الدّين آمدند . و مظفّر الدين بن زين الدّين ، صحاب حرّان و رها با لشكرى آراسته به ملازمت رسيد . همچنين برادرزادهء صلاح الدّين ، تقى الدّين ، نيز لشكر بسيار همراه آورده به ملازمت عمّ خويش سرافراز گرديد . و تا غزّهء ماه شعبان هردو طايفه دربرابر يكديگر فرود آمده بودند و نبردى مردانه مىكردند . و گاه بودى كه فوجى از طرفين برآمده به يكديگر مىتاختند و دستبردى مىنمودند ، تا آنكه غرّهء شعبان ، صلاح الدّين مستعد شده به ميدان درآمد ، و ميمنه و مسيره و قلب و جناح آراسته متوجّه حرب گشتند . و از آن جانب نيز مركيس با امراى فرنگ آراسته متوجه حرب گشتند . و بعد از تلاقى فريقين ، نايرهء قتال و جدال اشتعال يافت . ميمنهء صلاح الدّين ميمنهء فرنگ را برداشته خود را به شهر عكّا رسانيد و حسام الدّين ابو الهيجاء « 5 » [ سمين ] كه از امراى بزرگ كردان حكميه بود ، به حكم صلاح الدّين به عكّا درآمده قرار گرفت . و از جانب ميمنهء فرنگ راه شهر عكّا باز شد و مانع از ميان برخاست ، و سپاه اسلام تمام اردوى فرنگانى را كه از جانب ميمنهء شهر فرود آمده بودند غارت كردند و اسباب و اموال بسيار به دست آوردند . امّا اگر همچنان تا شام با ميسره و باقى قشون‌هاى ايشان جنگ مىكردند ، بالكلّيه كفار را مستأصل مىكردند . امّا مسلمانان به مجرّد اينكه از طرف ميمنه راه شهر عكّا را از دست فرنگان گرفته متصرّف شدند ، دست از جنگ داشتند و به تاخت و تاراج مشغول شدند ، و فرنگان اين معنى را غنيمت دانسته مجروحان خود را جمع كرده روى به جانب دست چپ شهر عكّا رفته در خندقى كه كنده بودند ، فرود آمدند . و نصف شهر در محاصرهء ايشان بود و نصف ديگر در

--> ( 1 ) . شايد كفركنّا . شهرى در فلسطين . ( 2 ) . منطقه‌اى در دشت عكا . ( 3 ) . متن : عياضيه . ( 4 ) . م : نهر جارحى ؛ ق : نهر جارمى . ( 5 ) . ق : ابو الهيجا حسام الدّين .