قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3435
تاريخ الفي ( فارسى )
نگاهداشته بود ، چون انتظار از حدّ گذشت ، از كمينگاه بيرون آمده خود را به معركه جنگ رسانيدند ، و آتش حرب بيشتر از پيشتر مشتعل شد ؛ و از جانبين جنگهاى مردانه مىكردند و هيچكدام از جاى خود قدم به عقب نمىنهادند . و از جملهء [ 166 ب ] اصحاب كمين چهار امير بزرگ از امراى ربيعه و [ بنى طىّ بودند كه ] چون ايشان انتظار بسيار كشيدند ، به تنگ آمده خواستند كه خود را به معركه رسانند . اتفاقا در آن وادى راه غلط كرده به جانب فرنگان افتادند و يكى از غلامان صلاح الدّين كه در شجاعت مانند نداشت نيز همراه ايشان افتاد . تا آنكه قدرى از آن وادى رفتند ، فوجى از فرنگان كه از شهر صور بيرون آمده به امداد اهل معركه مىرفتند به ايشان برخوردند . ميانهء ايشان در آن وادى محاربهاى عظيم واقع شد . امّا چون سپاه اسلام بالنسبه به آن فوج فرنگ كم بودند ، تمام به قتل رسيدند ، غير از آن غلام كه چون ديد كه همراهان او همه كشته شدند و هيچ كس از ايشان خلاصى نيافت ، او فى الحال از اسب فرود آمده خود را به پناه سنگى گرفت و زياده از بيست فرنگى را به ضرب تير هلاك گردانيد . آخر الأمر ، از اطراف و جوانب او درآمده آنمقدار شمشير بر وى زدند كه ظاهر بدنش مانند قيمه زرهزره شد « 1 » و ايشان او را همچنان گذارده ، سر [ هاى ] امراى اربعه را بر نيزهها كرده روانهء معركه شدند . اتفاقا قبل از رسيدن ايشان به معركهء جنگ فرنگان مغلوب شده برگشته بودند و سپاه اسلام در معركه قرار گرفته به جمع اسب و سلاح فرنگان مشغول بودند . و چون روز ديگر صلاح الدّين خبر كشته شدن آن چهار امراى ربيعه و بنى طىّ شنيد ، فوجى را به آن موضع فرستاد كه تحقيق كنند با ايشان چه كسانى كشته شدهاند . چون به آن موضع رسيدند ، ديدند كه جمعى كثير از نوكران آن امرا به قتل رسيدهاند ، و آن غلام صلاح الدّين نيز در آنجا افتاده ، امّا از بسكه زخم خورده و خون از وى رفته و شب تمام شب در آنجا سرما خورده ، حالش به جايى رسيده كه اميد حيات در وى نمانده . ايشان بر سر او آمده وى را كلمهء شهادت گفته و بشارت شهادت و مراتب عاليهء آخرت بر وى دادند . آن غلام را از شنيدن آن كلمات قوّتى پيدا شد . در وقتى كه ايشان مىخواستند بازگردند ، اينقدر قوّت پيدا كرد كه اشاره كرد « آب مىخواهم » به مجرّد آب خوردن ، او را قوّت پيدا شد ، و آخر از آن مهلكه خلاصى يافت . بعد از آن در هر معركه كه او مىبود ، البته ظفر مىيافت . « 2 » و از جمله وقايع اين سال آنكه رهبانان و قسّيسان - كه قبل از اين قلمى شد - صورت عيسى ( ع ) را خونآلوده ساخته و خود سياه پوشيده به اقصى بلاد فرنگ رفته آنچنان شورش
--> ( 1 ) . م : مانند زره شد . ( 2 ) . شايد به اين معرفت رسيده بود كه تا مرگ كسى مقدّر نباشد ، نخواهد مرد .