قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3428

تاريخ الفي ( فارسى )

است و ما از اقصى بلاد فرنگ به اين بندر آمده‌ايم ، از براى من قولى بايد آورد تا به جمعيت خاطر به بندر ايشان درآمده باز هم چنان كه اين شهر اوّلا از آمدورفت تجار معمور بود ، معمور گردانم . » مردم ملك افضل برگشته اين خبر به وى رسانده ، از وى قولى گرفته باز پيش مركيس آمدند . مركيس چون شنيده بود كه غير از صور جميع بلاد و بنادر در تحت تصرّف صلاح الدّين درآمده و صور هنوز در دست فرنگان است اما سردارى كه محافظت آن تواند نمود در آنجا نمانده و قمص طرابلس نيز از ترس صلاح الدّين از آنجا گريخته به طرابلس رفته ، به خاطر خود قرار داد كه خود را به صور رسانده آن شهر را به دست بايد آورد . امّا چون باد نبود ، بالضّروره جهاز را لنگر كرده به طلب قول معطّل مانده انتظار او مىكشيد . و چون كسان ملك افضل قول پيش او آوردند او در آنجا دقّت كرد كه « اين‌چنين و آن‌چنان قول مىخواهم . » القصّه سه چهار نوبت ايشان را به حيله بازگردانيد كه با يك ناگاه نوبت چهارم كه ايشان [ 165 الف ] رفته بودند ، بادى موافق پيدا شد . مركيس لنگر جهاز برداشته روى به صور نهاد . چون به مدينهء صور درآمد ، از اطراف و جوانب فرنگان بر وى جمع شدند و او را به سردارى قبول كردند . و اموال بسيار به سپاه داده شهر را محافظت نمود ، و حكومت آن شهر از پرتكال به وى تعلّق گرفت . و از جمله وقايع اين سال آنكه در مصر دوازده نفر از هواداران علويه اتفاق كرده هرشب به كوچه‌هاى مصر فرياد مىكردند كه « يا آل على » و غرض ايشان از اين فرياد كردن به شعار علويه آن بود كه شايد جماعتى از اهل مصر با ايشان متّفق شوند تا ايشان از بقاياى علويه كه در حبس گماشتگان صلاح الدّين مىبودند يكى را بيرون آورده باز دولت علويه را رواج و رونق دهند . اتفاقا چند شب پياپى ايشان اين‌چنين فرياد كردند ، امّا هيچ‌كس از اهالى مصر متوجّه جواب ايشان نشد . بنابراين ، متفرّق شده رفتند . و چون اين خبر به صلاح الدّين رسيد بسيار آزرده‌خاطر گشت ؛ چه ، باوجود اشتغال به مهمات فرنگ و جهاد ايشان ، اين امر نزد او عظيم بود . و چون اثر انقباض و آزردگىخاطر در بشرهء او بسيار ظاهر گشت ، قاضى فاضل كه بر حقيقت حال اطّلاع داشت با وى گفت كه « ايّها السّلطان ! بايد كه تو از شنيدن اين خبر خوشحال باشى . مىدانى كه خوشى در اين خبر چيست ؟ » پرسيد كه « در اين خبر چه خوشحالى است ؟ » قاضى به عرض رسانيد كه « هيچ خوشحالى برابر آن نيست كه رعاياى تو آن‌چنان دولتخواه تواند كه هرچند جماعتى مىخواستند كه احياى دولت علويه - كه چندين سال حكومت آن ديار داشتند - نمايند ، هيچ‌كس با ايشان اتّفاق ننمود و با آنها موافقت نورزيد . و همانا تحقيق بواطن رعايا و اخلاص ايشان بر تو ظاهر شد . »