قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3429
تاريخ الفي ( فارسى )
صلاح الدّين چون اين كلمات از قاضى فاضل ، كه ركن دولت او بود شنيد ، اثر قبض و گرفتگى از بشرهء وى بر طرف شد و خوشحال و خندان شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه خليفه ناصر لدّين اللّه وزير خود ، جلال الدّين عبد اللّه بن يونس ، را با لشكرى گران از بغداد به امداد قزل ارسلان بن ايلدگز فرستاد كه به اتفاق او يك جا شده دست طغرل سلجوقى را از آن بلاد كوتاه گرداند . و چون سپاه بغداد به حوالى همدان رسيدند پيش از آنكه به قزل ارسلان ملحق شوند ، طغرل سپاه جمع آورده بر سر ايشان رفت و در نواحى همدان ميانهء هردو سپاه آتش قتال و جدال اشتعال گرفت . آخر الأمر ، سپاه بغداد طاقت مقاومت نياورده روى به هزيمت نهادند ، و بندگان وزير خليفه از كمال سادهلوحى مصحفى و شمشير خليفه را نزد خود نگاهداشته در معركه توقّف نمود . و گمانش آن بود كه آن مصحف او را از دست تركان نگاه خواهد داشت . القصّه چون لحظهاى چند از آن حال گذشت ، فوجى از سپاه طغرل به او رسيده با مصحف و شمشير خليفه او را محبوس گردانيدند و نزد طغرل آوردند . و چندان اسباب و اموال از سپاه بغداديان به سپاه طغرل رسيد كه از حدّ شمار بيرون بود . ابن اثير جزرى در كامل التواريخ آورده كه من در دمشق نزد صلاح الدّين بودم كه دو جمازه سوار از بغداد نزد صلاح الدّين خبر رسانيدند كه خليفه اينچنين لشكرى مستعد بر سر طغرل فرستاد . صلاح الدّين بىتوقّف ، فرمود كه « عنقريب است كه خبر شكست لشكر خليفه مىرسد . » جمعى از امرا از وى پرسيدند كه « شكست لشكر خليفه از كجا معلوم توان نمود ؟ » صلاح الدّين در جواب ايشان گفت كه « مرا يقين است كه سپاه من در مهمّات جنگ داناتر و دليرتر از سپاه خليفهاند ، و هرگاه من يكى از فرزندان يا برادران خود را به جايى مىفرستم ، با وجود آنكه مىدانم كه لشكر ايشان اطاعت برادران و فرزندان بيش از اطاعت سپاه خليفه به وزير او مىكنند ، و مع هذا هميشه خاطر من پريشان مىباشد ، و اكثر اوقات وهنى و چشمزخمى به آن سپاه راه مىيابد . اكنون كه وزير خليفه جوانى جنگناديده در مقابل طغرل ، كه مدتهاى مديد است كه معارك حرب ديده و سرد و گرم روزگار چشيده و لشكر روبهروى وى مىباشد ، به جنگ درآيد ، معلوم است كه غير از شكست و رسوايى كار ديگر نخواهد شد . » اتفاقا بعد از اين حكايت خبر رسيد كه وزير خليفه دستگير شد و از سپاه بغداد جمعى معدود پياده به حال ابتر خود را به بغداد رسانيدند و باقى همه هلاك شدند . و در اين سال حرم خليفهء بغداد ، سلجوقيه خاتون بنت قلج ارسلان بن مسعود بن قلج ارسلان وفات يافت و خليفه از آن رهگذر بسيار متألم گشت . و نيز در همين سال امير خالص كه از مقرّبان خليفه و مطاع اهل بغداد بود ، وفات يافت .