قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3014

تاريخ الفي ( فارسى )

او روانهء رى شد . بوزابه و عبد الرحمان چون ديدند كه عقد جمعيت ايشان پراكنده شد ، ايشان نيز محمّد و ملكشاه را برداشته به جانب اصفهان رفتند . و چون اقبال سلطان مسعود جمعيت اعدّا را متفرّق ساخت ، سلطان از عقب برادر خود به جانب رى شتافت . و چون رايات نصرت آيات سلطان مسعود به حدود رى رسيد ، سليمانشاه بر كرم و مروّت سلطان مسعود اعتماد نموده از روى عجز و انكسار متوجّه ملازمت سلطان شد . سلطان او را برادرانه پيش آمده در اكرام و اعزاز او هيچ دقيقه فرونگذاشت و از حركات ناپسنديده كه از وى به ظهور رسيده بود هيچ‌چيز به روى وى نياورد . امّا چون نحوست طالع او در مرتبهء اعلا بود ، جمعى از امرا به عرض سلطان مسعود رسانيدند كه برادر را مطلق العنان گذاشتن از مصالح ملكى بسيار دور است و عن‌قريب است كه باز جمعى از مفسدان او را گمراه كرده به جانبى بيرون مىبرند و فتنه مىانگيزند كه اطفاى آن به‌آسانى نتوان نمود . اين سخن را سلطان مسعود موافق مصلحت دانسته فرمود تا سليمانشاه را در يكى از قلاع محبوس ساختند و مدت‌هاى مديد سليمانشاه در آن بند بماند . و عباس از رى بگريخت . و چون از سلطان سنجر بسيار وهم داشت و مىدانست كه اگر او بر وى دست يابد زندگانى او محال است ، بالضّروره شفيعان در ميان انداخت و گناه خود را از سلطان مسعود درخواست نمود . سلطان مسعود از كمال كرم و مروّتى كه داشت قلم عفو بر جرايد گناهان او كشيده باز او را در سلك مقبولان درگاه خود منتظم گردانيد . و عبد الرحمان نيز وسايل انگيخته از گناهان خود عذر خواست . سلطان مسعود از سر زلالت « 1 » و حركات ناپسنديده او درگذشت و او را نيز در سلك دولت‌خواهان منتظم نمود . و در اين‌وقت چون در آذربايجان كسى نبود ، اتابك جاولى را ، كه بعد از فوت قراسنقر آذربايجان به او تعلّق گرفته بود ، حكم شد كه متوجّه آذربايجان گردد . و چون اتابك جاولى به موجب فرمان عازم صوب آذربايجان شد ، به زنجان رسيده روزى كه قمر در جوزا بود ، قصد كرد كه همان لحظه به تير انداختن مشغول شود . بنابراين ، رگ دستش گسيخته ، رشتهء حياتش منقطع گرديد . و اين اتابك جاولى در دولت سلطان مسعود آن مقدار معتبر بود كه هيچ‌احدى را از امرا آن حالت بلكه عشر عشير آن حالت ميسّر نشد . و از جمله وقايع اين سال آنكه جاولى و خاصبك كه تربيت‌كردهء سلطان مسعود بود . . . « 2 » گذشته و سلطان مسعود باوجودآن اعتبار اتابك جاولى ، جانب خاصبك گرفته . و قبل از شروع در ماجراى اتابك بايد دانست كه اين خاصبك پسرى بود از خيل تركمانان عز كه در

--> ( 1 ) . خطاها و لغزش‌ها . ( 2 ) . جاى دو سه كلمه در هرسه نسخه سقط شده است .