قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3426
تاريخ الفي ( فارسى )
و بعد از پنج روز اهالى قلعه كس پيش صلاح الدّين فرستاده از وى امان طلبيدند . و صلاح الدّين التماس ايشان را مبذول داشته همه را امان داد تا به فراغت خاطر از قلعه بيرون آمدند . و صلاح الدّين آن قلعه را به يكى از معتمدان خود سپرد و روز ديگر متوجّه مدينهء صيدا شد كه از شهرهاى بزرگ ساحل شام بوده . و چون والى آن بلده خبر توجّه صلاح الدّين به آن جانب شنيد ، پيش از آمدن او اهل و عيال خود را برداشته از آنجا بيرون رفت . صلاح الدّين به مجرّد رسيدن به آن شهر آن را نيز متصرّف شد ، بعد از آن عزيمت بيروت ، كه قلعهاى بود در كنار درياى شام و در متانت و استحكام عديل و نظير نداشت و شهرش به اعتبار آب و هوا و بسيارى ميوه از ساير بلدان آن حدود ممتاز بود ، مصمّم گردانيده متوجّه آن صوب شد . و چون به حوالى آن شهر رسيد اهالى آن شهر مستعد جنگ گشته بر سر ديوار حصار برآمده اظهار جلدى و جلادت و كثرت آلات و استعداد جنگ بازنمودند . و هشت روز هرروز جنگ كردند ، و مردم بسيار از سپاه صلاح الدّين در پاى آن قلعه به قتل رسيد . آخر الأمر ، روز نهم در اثناى آنكه فرنگان به جدّ مشغول بودند ، از عقب ايشان از ميان شهر آواز غوغايى برخاست . فرنگان از شنيدن آن آواز مضطرب و متحيّر شده كس فرستادند كه تحقيق احوال نموده از حقيقت حال آن غوغاى بىمحلّ ايشان را مطّلع گرداند . پيش از آنكه آن شخص بازگردد ، از السنه و افواه شنيدند كه مسلمانان از عقب شهر نقب زده به اندرون شهر درآمدند . اين خبر فرنگان را بسيار مضطرب نمود . آخر الأمر ، محقّق شد كه در آمدن سپاه صلاح الدّين غلط بود . امّا آن شور و غوغا ميانهء عامهء خلايق آن شهر همچنان باقى بود ، و هرچند فرنگان منع ايشان مىكردند فايده نمىداد . بنابراين ، فرنگان دانستند كه مقاومت با صلاح الدّين نمىتوانند كرد . پس كس پيش او فرستاده از براى خود امان خواستند . صلاح الدّين همه را امان داد تا از آن شهر بيرون رفتند . و در روز سلخ شهر جمادى الأوّل صلاح الدّين به شهر بيروت درآمد . و مدينهء جبل قبل از فتح بيروت مفتوح شد . و كيفيّت فتح آن شهر چنين بود كه صاحب آن در معركهء طبريه كه به « جنگ حطّين » اشتهار دارد - چه ، نام آن تلّى كه [ 164 ب ] فرنگان بر آن خيمه زده بودند حطّين بود - افتاده بود به دست مسلمانان ، در اين وقت كه صلاح الدّين بيروت را محاصره داشت ، به نايب دمشق گفت كه « اگر ملك صلاح الدّين مرا از بند خلاص كند ، من شهر جبل را مىدهم . » و چون نايب دمشق اين معنى را به عرض صلاح الدّين رسانيد ، ملتمس او قبول شد و صلاح الدّين صاحب جبل را از دمشق به اردوى خود طلب داشته بعد از اخذ شهر جبل او را اطلاق فرمود . و آخر الأمر ، از وى بسيار ايذاء به مسلمانان رسيد ، چنانچه عنقريب در سنوات آينده مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . و از جملهء وقايع اين سال است تصرّف نمودن مركيس فرنگى ، تاجر مدينه صور ، را و