قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3013
تاريخ الفي ( فارسى )
به فرمودهء عمّ بزرگوار فى الحال بىتوقّف روى به رى نهاد كه عباس را گرفته جهت سلطان سنجر بفرستد . و چون به حوالى رى رسيد ، عباس تحف و هداياى لايقه برداشته سلطان مسعود را استقبال نمود و پس از گذرانيدن پيشكشهاى لايقه خدمات شايسته به ظهور رسانيد . سلطان مسعود چون بسيار اخلاص و دولتخواهى از چهرهء عباس مشاهده نمود ، آزار خاصر او را بر خلاف مروّت ديد . بنابراين ، عباس را به عواطف خسروانه سرافراز ساخته به جانب بغداد مراجعت نمود و كفران نعمت را شعار خود ساخته برادر سلطان را ، كه سليمان شاه باشد ، بر مخالفت تحريص نمود و او را با برادر مخالف گردانيد . بعد از آن با عبد الرحمان و بوزابه كه بهواسطهء عدم التفات سلطان به ايشان هميشه مىخواستند كه محمّد و ملكشاه ، ( پسران محمود ملكشاه ) « 1 » كه برادرزادههاى سلطان مسعود باشند ، پادشاه سازند ، متفّق شده بعد از عهود و پيمان با يكديگر كوس عصيان و ياغىگرى با سلطان مسعود فروكوفتند و محمّد و ملكشاه ، پسران محمود بن ملكشاه ، را بر اصفهان بر مسند سلطنت نشانيدند و از اطراف و جوانب لشكرها جمع نمودند . [ 69 ب ] و چون حقيقت حال به سمع سلطان مسعود رسيد دانست كه از مخالفت عمّش سنجر غير از اين بهره نتوان يافت . امّا چون كار از دست رفته بود و پشيمانى و ندامت سودى نداشت ، بالضّروره سلطان مسعود لشكرهاى پراكنده را جمع نموده كس به تبريز فرستاد كه اتابك ايلدگز با سپاه آذربايجان مستعد شده متوجّه اردوى ظفر قرين گردد و خود به نفس نفيس از بغداد بيرون آمد . چون به حلوان رسيد آنچنان برف شد كه مجال حركت پرنده نبود چهجاى آدم . بنابراين ، سلطان مسعود آن يورش را متوقّف داشته به جانب بغداد مراجعت كرد و آن زمستان را در بغداد گذرانيد و در اوّل بهار از بغداد متوجّه تبريز شد و اتابك جاولى و جمعى كثير از اشراف در آن سفر ملازم ركاب ظفر انتساب ايشان بودند . و سليمان شاه و عباس و عبد الرحمان و بوزابه ، با محمّد و ملكشاه در حوالى همدان با لشكرى گران آمده انتظار سلطان مسعود مىبردند كه بعد از محاربه ، مهم بر چه وجه قرار گيرد . و سلطان مسعود از كثرت مخالفان بسيار انديشهناك شده بود و به حدّى كه از خوف و هراس دشمنان شبها گرد خيمهء او را پاس مىداشتند . و از اتفاقات حسنه كه دولت عبارت از آن است آنكه سليمانشاه ، برادر سلطان مسعود ، در همان شبى كه فرداى آن وعدهء جنگ بود ، بىسببى از لشكرگاه مخالفان بيرون آمده به جانب رى با مردم خود رفت . و چون عباس شنيد كه سليمانشاه به رى رفت او نيز با سپاه خود از عقب
--> ( 1 ) . مطلب بين ( ) از اضافات « م » است .