قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3414

تاريخ الفي ( فارسى )

ما اثرى نمانده . مصلحت آن است كه سلطان ذات شريف خود را بيرون برد كه مبادا چشم زخمى برسد . » شهاب الدّين غورى چون اين كلمه شنيد غيرتش بر آن داشت كه در ساعت نيزهء خود را برداشته روى به سپاه راجه نهاد . و چون سپاه شهاب الدّين غورى اين حالت را مشاهده نمود ، ايشان نيز بالضّروره در عقب او تاختند . و شهاب الدّين خود را به فيل برادر راجه - كه او را كندراى مىگفتند - رسانيده آن‌چنان نيزه در بيخ گوش آن فيل خلايند كه فرياد برآورد . در اين وقت كندراى آن‌چنان حربه بر ساعد شهاب الدّين زد كه شهاب الدّين از اسب درافتاد و مردم هند هجوم آوردند كه او را بگيرند . و سپاه اسلام نيز از براى استخلاص او هجوم آوردند ، و آن‌چنان محاربه و كارزارى به‌هم رسيد كه گوش هيچ شنونده‌اى نشنيده بود چه جاى ديدن آن . آخر الأمر ، سپاه غور آن‌مقدار سعى كردند كه شهاب الدّين را برداشته بر اسب سوار كردند و روى به گريز نهادند . و سپاه هند ايشان را تعاقب نكردند ، و همانجا توقّف كردند . چون قريب به يك فرسخ از معركه دور شدند ، از بسيارى خونى كه از شهاب الدّين رفته بود ، حال بر وى متغيّر و بىقوّتش كرد . پس او را در محفه نشانده گريختند و در يك شب بيست فرسخ راه قطع نمودند تا آنكه شهاب الدّين به اين وضع خود را به لاهور رسانيد و فرمود تا در [ 161 الف ] امراى ميمنه و ميسره كه ثبات ناورزيده از پيش هنديان گريخته بودند ، توبره‌هاى كاه آويخته ، ايشان را به شهر لاهور درآوردند . و در اين سال در لاهور نيز توقّف ننموده به جانب غزنين رفت . و باقى احوال شهاب الدّين و انتقام گرفتن او از راجهء مذكور در احوال سنهء ثمان و ثمانين و خمسمائه [ - 588 هجرى ] مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . و در ماه ربيع الأوّل اين سال خليفه ناصر باللّه به‌واسطهء غمّازى عبد اللّه بن يونس ، مجد الدّين ابو الفضل بن صاحب الدار را - كه در دولت ناصر باللّه آن‌مقدار رشد يافته بود كه بىحكم او در عراق عرب هيچ مهم پيش نمىرفت ، حتى آنكه خليفه ناصر باللّه نيز امرى كه مجد الدّين به آن راضى نبود از پيش نمىتوانست برد - به قتل رسانيد و اموال و اسباب او را كه زياده از آن بود كه در حوصلهء ارباب ثروت گنجد ، همه را خليفه متصرّف گشت و منصب وزارت خود را به عبد اللّه بن يونس ارزانى داشت و او را به « جلال الدّين » ملقّب گردانيد . و هم در اين سال ابو الحسن علىّ بن جلال الدّين ابى جعفر بن محمّد بن علىّ بن ابى منصور ، كه وزير صاحب موصل بود و پدرش نيز وزير بود و او را جواد بن جواد گفتندى ، وفات يافت ، و از موصل بنابر وصيّت او به مدينهء طيّبه برده در آنجا مدفون ساختند .