قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3410

تاريخ الفي ( فارسى )

به عينه اين‌چنين تصوّر بايد كرد كه مانند كف دست در ميان دريا واقع شده و يك راه باريك مانند صاعد متصل است به آن كف . القصّه چون مسلمانان بر آن راه اطّلاع يافتند ، هجوم آورده خود را از آن راه باريك نزديك به حصار رسانيده جنگ مردانه كردند . امّا فرنگان در كشتى و غرابه‌ها سوار شده در دو طرف آن صاعدمانند آمده به ضرب تير تفنگ بسيار از سپاه اسلام را هلاك گردانيدند . و چون صلاح الدّين اين حالت مشاهده نمود ، امير لؤلؤ ميربحر را ، كه در حوالى عسقلان با كشتى و غراب از براى محافظت راه دريا را نگاه‌داشته بود ، طلب فرمود تا آنكه از بيرون آمدن فرنگان را از دو طرف مانع آيد و سپاه اسلام به فراغت خاطر از آن راه تردّد توانند كرد . و چون امير لؤلؤ آمد ، فرنگان بسيار متحيّر و مضطرب شدند و كار به جايى رسيد كه آثار فتح بلدهء صور هويدا گرديد ؛ چه ، از جميع اطراف برّ و بحر جنگ پيش برده اهالى آن بلده را عاجز گردانيده بودند كه اتفاقا امرى واقع شد كه در گمان هيچ‌كس نبود ، و آن موجب ضعف سپاه اسلام گرديد . و آن‌چنان بود كه هرشب به نوبت پنج غراب محافظت آن راه مىكردند و نمىگذاشتند كه كسى از شهر بيرون تواند آمد ، ناگاه يك شبى بعد از آنكه تمام شب اهل آن غراب‌ها بيدار بودند ، وقت سحر همه به خواب رفتند ؛ به گمان آنكه در اين وقت هيچ‌كس بيرون نمىتواند آمد ، و فرنگان بر اين حال اطّلاع يافته فى الحال خود را مستعد ساخته به آن غراب‌ها رسانيده اكثر مردم را به قتل رسانيدند و مقدّم ايشان عبد السّلام را با جمعى ديگر بند كرده به شهر صور فرستادند ، و در همان كشتىها سوار شده باز دو طرف راه را گرفتند . و چون صلاح الدّين اين حالت را شنيد از گرفتن مدينهء صور ملول شده ، امراى خود را طلب داشته در باب ماندن و كوچ كردن مشورت نمود . و چون [ 160 الف ] امراى صلاح الدّين عادت او را مىدانستند كه هر شهرى كه در گرفتن توقّف واقع شود و به‌آسانى كارى از پيش نرود صلاح الدّين را ملالت مىگيرد و آن را گذاشته نوبت ديگر بر سر او مىرفت ، اكثر به مقتضاى خاطر او گفتند : « صلاح در آن است كه اين نوبت چون زمستان رسيده و آزوقه سپاه نيز آخر شده به عكّا رفته آسايشى كنيم ، و چون زمستان بيرون رود و زمان بهار درآيد بازگشته در مقام گرفتن اين شهر درآييم . » و اين جماعتى از امرا ملاحظه‌اى ديگر نيز داشتند ؛ چرا كه ، قاعدهء صلاح الدّين آن بود كه هرگاه آزوقه سپاه او در سفرها به آخر مىرسيد و در خزانه زر حاضر نبود ، از امراى بزرگ خود زر مىگرفت و به سپاه ماهيانه‌ها به تمام مىرسانيد . اكنون اين جماعت امراى زردار از آن مىترسيدند كه باز از ايشان مطالبهء زر شود .