قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3411

تاريخ الفي ( فارسى )

و جماعتى ديگر كه راه سپاهيگرى را نيك مىدانستند به عرض صلاح الدّين رسانيدند كه « چون اين شهر بنابرآن است كه ملك تمام فرنگ را امان داده به اينجا فرستاده ، اكنون اكثر فرنگان كه در بلاد اين ساحل متفرّق بودند همه با جمعيت و اسباب در اين شهر جمع شده و قوّت گرفته‌اند . ما تا اين شهر را از دست ايشان نگيريم طمع ايشان از ولايت ساحل بالكلّيه منقطع نمىگردد و عن‌قريب است كه اگر ايشان اين شهر را داشته باشند از فرنگان مدد بسيار به ايشان برسد و قوّت تمام گرفته باز در مقام ولايت گرفتن باشند . پس مناسب آن است كه در اين زمستان به خود مشقّت قرار داده هرنحوى كه باشد اين شهر را از دست ايشان بگيريم ، تا طمع ايشان بالكلّيه منقطع گردد ، امّا به‌شرط آنكه ملك باز ايشان را امان ندهد و مال و جان ايشان به سلامت نگذارد ، كه اين معنى آخر موجب قوّت ايشان و ضعف سپاه اسلام مىگردد . » و فى الواقع چنين بود كه آن جماعت مىگفتند كه امان دادن‌هاى صلاح الدّين بسيار از خرم سلاطين دور بود ؛ چنانچه عن‌قريب در سنوات آينده حقيقت آن امر ظاهر خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . القصّه ، چون اكثر امراى بزرگ ميل آن داشتند كه در اين زمستان در شهرى رفته به فراغت گذرانند و صلاح الدّين خود نيز بسيار ملول شده بود ، در آخر ماه شوّال از پاى مدينهء صور كوچ كرده متوجّه مدينهء عكّا شدند . و فرنگان كس به فرنگستان فرستاده از پرتكال امداد خواستند . و در وقت كوچ كردن صلاح الدّين از آنجا خبر موحش ديگرى رسيد كه صلاح الدّين از آن رهگذر بسيار آزرده‌خاطر شد . و تفصيل اين مجمل آنكه وقتى كه ملك صلاح الدّين از مهم عسقلان فارغ شده فتح حطّين « 1 » او را روى نمود ، جمعى از فرنگان كه از آن معركه بيرون رفته بودند پناه به دو قلعه از قلاع محكم خود - كه يكى قلعهء كوكب كه بر بلدهء اودن مشرف بود ، و ديگر قلعهء صفد كه بر مدينهء طبريه مشرف بود - برده بودند و آن راه را بر مردم متردّدين بسته . بنابراين ، صلاح الدّين دو نفر از امراى بزرگ خود را با سپاه بسيار بر سر آن دو قلعه فرستاد كه تا آن دو قلعه را نگيرند از آنجا برنخيزند . و مقدّم آن جماعتى را كه به قلعهء كوكب فرستاده بود امير سيف الدّين اسدى گفتندى . و او مردى بود باوجود شجاعت و مردانگى ، هميشه به عبادت الهى و تلاوت قرآن اشتغال داشت ، و اكثر شب‌ها را به وظايف نماز و سنن و نوافل احيا مىداشت ، و او در باب گرفتن آن قلعه مساعى جميله به ظهور رسانيده بود ، و نزديك به آن شده بود كه قلعه به دست آيد ؛ چرا كه ، آزوقه فرنگان آخر شده بود و از هيچ‌جا اميد امداد نداشتند .

--> ( 1 ) . قريه‌اى است ميان طبريّه و عكا ، كه از آنجا تا طبريه دو فرسنگ راه است . - لغتنامهء دهخدا .