قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3407

تاريخ الفي ( فارسى )

متحيّر و متعجّب ماند . آخر الأمر ، باليان بن بيزران ، صاحب رمله كه از اعيان آن طايفه بود ، كس پيش صلاح الدّين فرستاده از براى خود امان خواست كه نزد صلاح الدّين آمده در اين باب چند كلمه به او بازگويد . صلاح الدّين التماس او را مبذول داشته ، امان داد . و چون باليان به خدمت صلاح الدّين رسيد ، در باب شفاعت و امان خواستن از براى هريك سخن شروع كرد . سلطان صلاح الدّين مطلقا به سخن او التفات ننمود و هرچند وى در آن باب تضرّع و زارى بسيار كرد ، مطلقا فايده‌اى بر آن مترتّب نمىشد و صلاح الدّين به ايشان امان نمىداد . چون باليان از صلاح الدّين مأيوس شد و دانست كه به او اين معنى قرار نمىتوان داد ، گفت : « اكنون مرا با ملك يك سخن مانده . مىخواهم آن سخن را در خلوت به عرض او رسانم . [ 159 الف ] صلاح الدّين او را در خلوت طلبيده از وى استفسار نمود . باليان گفت : « اى ملك ، هرچند من در باب اين فرنگان كه الحال مردان ايشان در اين شهر زياده از صد هزار نفس خواهند بود ؛ چه ، از قبيل سپاهى آنچه هستند شصت هزار مردم به قلم مىآيند و تخمينا چهل هزار از ساير اصناف مردم نيز خواهند بود و زنان و فرزندان را نيز بر اين قياس بايد كرد . اكنون چون بر ايشان يقين شده كه شما امان نمىدهيد ، ايشان نيز از سر جان خود مىگذرند و كارى مىكنند كه به تو از اين شهر غير از تودهء خاكستر چيز ديگر نمىرسد . » صلاح الدّين پرسيد كه « چه‌كار خواهند كرد ؟ » باليان گفت : « ايشان اوّلا زنان و فرزندان خود را بالتّمام به قتل مىرسانند ، بعد از آن آنچه از اموال و اسباب دارند همه را آتش مىزنند ؛ چنانچه يك دينار از آن به دست كسى حاصل نشود . بعد از آن بيت المقدّس را خراب كنند و صخره را قطعه‌قطعه مىسازند . بعد از آن تمام شهر را آتش زده به هيئت مجموعى مردان روى به بيرون مىنهند و از سر جان خود گذشته ، يك جنگ مىكنند تا آنكه تمام كشته شوند . اينك آخر فكر ايشان است كه به عرض تو رسانيدم ، باقى تو مىدانى . خواه امان دهى ، خواه بكشى . » صلاح الدّين چون اين فصل سخن از باليان شنيد ، بسيار انديشه‌ناك گشت . بنابراين ، قرار به آن داد كه « ايشان بر سر هريك مرد ، خواه فقير و خواه غنى ، ده دينار بدهند ، و از سر هر زنى پنج دينار ، و از اطفال خواه پسران و خواه دختران باشند دو دينار . و بايد كه اين را در عرض چهل روز ادا نمايند ؛ چه ، هركه در عرض چهل روز اين را داد ، خلاص شد ، و الّا داخل غلامان و كنيزان ما خواهد بود . » باليان قبول اين معنى كرده ، خود از قبل بعضى فقرا سى هزار دينار داد . همچنين اغنيا از جانب فقرا آنچه توانستند امداد كردند ، و روز جمعه بيست و هفتم شهر رجب بيت المقدّس را تسليم صلاح الدّين نمودند . و صلاح الدّين با كوكبه و حشمت هرچه تمام‌تر با رايات ظفر آيات محمّدى ، صلوات اللّه عليه و آله ، به شهر درآمد ، و فرمود كه