قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3408
تاريخ الفي ( فارسى )
بر سر هر دروازه جمعى از مردم معتمد رفته از سر مرد و زن و طفل هركه از فرنگان بيرون مىرفته باشد ، آن وجه مقرّر را گرفته او را با اموال و اسبابش بگذارند ، و هركه از اداى وجه مقرّر عاجز باشد او را داخل مملوك ساخته نگاهدارند . آخر الأمر ، غير از آنچه از امرا و عمّال شفاعت كردند و جمعى كثير را به لباس اهل اسلام بيرون بردند ، شانزده هزار نفر از مرد و زن و طفل كه از اداى وجه مقرّر عاجز شدند به قلم آورده داخل مماليك سلطان صلاح الدّين ساختند . صلاح الدّين فرمود كه جمعى بر بالاى قبّهء بيت المقدّس رفته ، صليب اعظم را كه تمام آن را از ساختن به طلا به انواع جواهر مرصّع بود ، « 1 » پايين انداختند . و چون آن صليب از بالاى قبّهء بيت المقدّس پايين افتاد ، از مسلمانان و نصارا فرياد برآمد . امّا مسلمانان از روى خوشحالى فرياد اللّه اكبر برآوردند و نصارا از روى اندوه و تأسف آههاى سرد كشيدند . و در شهر آنچنان شورى برآمد كه مدتى مديد هيچ احدى را معلوم نبود كه باعث بر اين غوغا چيست . و زنان اكثر اكابر فرنگ كه شوهران ايشان مرده بودند و آنها به بيت المقدّس آمده اختيار عبادت و رهبانيت كرده و اموال و اسباب بسيار داشتند ، مثل زن قمص طرابلس و غير آن ، علاحدّه پيش صلاح الدّين تحف و هداياى لايقه فرستاده خود را با متعلّقان خود خلاص كردند . و همچنين ملكه فرنگ ، كه زن ملك كى شده بود ، زر بسيار جهت صلاح الدّين فرستاد و از وى رخصت خواست كه پيش شوهر خود ، كه در آنوقت در قلعهء نابلس محبوس بود ، رفته او را ببيند . به آن قلعه رفت . و زن پرنس ارناط ، صاحب كرك ، چون شفاعت پسر خود كه در بند بود كرد ، صلاح الدّين گفت : « اگر شهر كرك را به من دهى پسر تو را به تو مىسپارم ، و الّا خلاصى وى صورتى ندارد . » و آن عورت هرچند پيش نوكران شوهر خود ، كه شهر كرك را داشتند ، فرستاد و از ايشان التماس آن نمود كه شهر كرك را بدهند ، كه پسر او از بند خلاص شود ، آن جماعت قبول نكردند . بنابراين ، پسر او همچنان در بند بماند و مادرش اموال و اسباب و متعلقان خود را خلاص كرده به جانب كرك رفت . بعد از همه بطريق بزرگ كه او را بطرك نيز گويند ، با اموال و اسباب بىنهايت ، خصوصا اموال كنايس و بتخانههاى ايشان بيرون آمد . و چون امراى صلاح الدّين آن اموال را مشاهده كردند ، به عرض صلاح الدّين رسانيدند كه « اين كافران آنمقدار اموال و خزاين به سلامت برداشته بيرون مىبرند . مصلحت آن است كه اين مال را از ايشان بگيريد و بر سپاه قسمت كنيد كه موجب تقويت دين محمّدى است . » صلاح الدّين گفت كه « من هرگز خلفعهد نمىكنم ، و
--> ( 1 ) . جمله مشوّش است . مراد صليب مطلّاى مرصّع به انواع جواهر است .