قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3406

تاريخ الفي ( فارسى )

سر راه بر وى گرفته او را با اكثرى از سپاهش به قتل رسانيدند . و اين معنى بسيار بر صلاح الدّين گران آمد و سپاه اسلام از آن دليرى ايشان بسيار اعتبار گرفتند . على اىّ حال چون صلاح الدّين هرچند ملاحظه كرد ، جايى كه از آنجا جنگ تواند انداخت نيافت . پنج روز على الإتّصال خود با جمعى دور آن شهر را مىگشت و ملاحظه مىنمود . تا آنكه از جانب شمال دو موضع را كه يكى باب غمود بود و ديگرى كنيسهء صهيون ، قابل آن بود كه از آنجا جنگ توان كرد . بنابراين ، به تاريخ بيستم شهر رجب به جانب شمال قدس فرود آمده شروع در جنگ كرد . و فرنگان بر ديوار حصار منجنيق‌ها نصب نمودند . و از طرفين آتش جدال اشتعال يافت و هر روز جماعتى از دلاوران نامى آن طايفه از اندرون حصار بيرون مىآمدند و با مجاهدان فى سبيل اللّه نبرد و كارزار مىكردند و از طرفين كشته مىشدند . تا آنكه از جانب سپاه اسلام ، امير عزّ الدّين عيسى بن مالك - كه از اعيان امراى صلاح الدّين بود و پدرش صاحب قلعهء جعبر ، و وى در شجاعت و مردانگى يگانه روزگار بود - به قتل رسيد . و چون خبر قتل عزّ الدّين به صلاح الدّين رسيد ، از جاى برجست و سپاه اسلام را نهيب داد ، و خود نيز سوار شده غيرت و حميّت سلاطين ذوى الاقتدار را به ظهور رسانيد و آن‌چنان هجوم آورد كه يك لحظه سپاه اسلام از جان‌هاى خود گذشته پيش خندق خود را رسانيدند . و چون صلاح الدّين از عقب نهيب مىداد و با شوكت و عظمت هرچه تمام‌تر عقب ايشان مىراند ، سپاهيان شيرشكار از خندق گذشته خود را به حصار رسانيدند . و فرنگان چون اين حالت را مشاهده كردند ، رعب بر ايشان مستولى شد و بسيار سراسيمه و مضطرب شدند . و صلاح الدّين تيراندازان را فرمود كه دربرابر ديوار حصار منتظر و مترصّد بوده نگذارند كه از بالاى برج‌وباره احدى سر به درآورد . همچنين منجنيق بسيار را تعبيه نموده ، هركس از بالا سر به‌درمىآورد ، به ضرب سنگ منجنيق و زخم تير راه عدم پيش مىگرفت . و نقّابان را فرمود كه در ساعت پاى حصار را نقب زدند و مىخواستند كه آن نقب را پر باروت كرده آتش زنند كه فرنگان جمعى از اعيان و اكابر خود را بيرون فرستاده التماس امان كردند . صلاح الدّين التماس ايشان را اجابت ننمود و در جواب ايشان گفت كه « چنان كه شما در وقت گرفتن بيت المقدّس مسلمانان را امان نداده بوديد و زياده از هفتاد هزار مسلمان را در اين شهر به قتل رسانيديد ، اكنون من شما را امان نمىدهم . تا انتقام آن جماعت از شما گرفته باشم . » « 1 » چون فرنگان اين حكايت از صلاح الدّين شنيدند ، خبر پيش بطريق بردند . وى در كار خود

--> ( 1 ) . متن : نگرفته باشم .