قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3396

تاريخ الفي ( فارسى )

صلاح الدّين را يقين شد كه گرفتن آن شهر به جنگ از جمله محالات است . پس روى به ناصر الدّين محمّد آورده گفت : « اكنون بايد كه آن مبلغ را حاضر كنى كه ما بر همان قول خوديم كه هرگاه موصل را بگيريم ، حكومت آن را به تو ارزانى مىداريم . » ناصر الدين گفت كه « من از آن تقبّل پشيمانم ؛ چه ، گرفتن اين شهر متصوّر نيست . » ملك صلاح الدّين چون اين كلمه شنيد بسيار آزرده‌خاطر شده به ايشان گفت كه « اين مصلحت شما بود كه ما را بر امرى كه پيش نمىرفت بازداشتيد . اگر ما بازگرديم ، ناموس ما ضايع مىشود و شوكت ما در نظر خلايق كمتر مىگردد . و اگر اوّلا به سنجار يا جزيره مىرفتيم ، به‌آسانى آن ولايت را مىتوانستيم گرفت و آوازه بلند مىشد كه ايشان را اضطراب حاصل مىگرديد ، و مردم از ايشان بازمىگشتند . » القصّه ، باوجود اين حال ملك صلاح الدّين به دروازهء كنده فرود آمد و مظفّر الدّين ، صاحب حصن‌كيفا ، دربرابر دروازهء خسرو ، و برادرش دربرابر دروازهء عماديه و همچنين جميع امرا دورادور شهر را فروگرفتند و شروع در جنگ كردند . و مجاهد الدين قايماز مطلقا لشكر خود را از حصار بيرون نمىفرستاد ، بلكه اهل موصل از اوباش و رنود ايشان بيرون مىآمدند و آن‌چنان سپاه صلاح الدّين را خدمتكارى به جاى مىآوردند كه از هيبت ايشان مطلقا شجعان سپاه صلاح الدّين قدم جرئت پيش نمىتوانستند نهاد ، چنانچه روزى يكى از اوباش موصل كفش خود را كه در ته آن ميخ زده بود از پاى برآورده آن‌چنان بر سينهء يكى از سرهنگان ملك صلاح الدّين زد كه او از الم آن بيهوش گشت . بعد از آن كفش را برداشته پيش صلاح الدّين آمد و گفت : « كمال احمقى ماست كه به جماعتى كه رعاياى ايشان به كفش جنگ مىكنند و به ضرب كفش آدمى را مىتوانند كشت ، جنگ مىكنيم . » آخر الأمر ، صلاح الدّين چون ديد كه او را بودن در آنجا هيچ فايده ندارد ، از آنجا كوچ كرده به سنجار رفت ، و آن بلده را بعد از جنگ بسيار به موافقت يكى از امراى كرد كه در اندرون شهر سنجار بود ، گرفت و به سعد الدّين بن معين الدّين انر ، كه از امراى عظيم الشأن او بود داده ، باز به جانب حرّان رفت . و در تاريخ ابن اثير جزرى مسطور است كه مصالحه ميانهء صلاح الدّين و عماد الدّين مردود بر آن قرار گرفت كه عماد الدّين حلب را به ملك صلاح الدّين بدهد و به عوض آن سنجار و نصيبين و خابور و رقّه بستاند . مردم حلب را بسيار تعجّب بود كه آيا عماد الدّين را چه پيش آمده كه مثل حلب و قلعهء او كه جاى سلاطين ذوى الاقتدار است مىگذارد و به عوض آن مزرعه و ديهى چند مىستاند و اين‌همه را به‌واسطهء آن است كه زر به سپاه نمىتواند داد ، و الّا اگر وى زر به سپاه و اوباش حلب دهد صلاح الدّين را چه ياراى آن‌كه گرد حلب تواند گشت ؟