قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3397

تاريخ الفي ( فارسى )

و چون اين معنى مشخّص شد و عماد الدّين اسباب و اموال خود را از حلب بيرون فرستاد ، جمعى از ظرفاى حلب خم پر آب نهاده بر سر راه عماد الدّين نهادند . و چون به آنجا عبور كرد ، فرياد برآوردند كه « تو لايق سلطنت و حكومت نيستى . تو را مناسب آن است كه از اين خم‌گازران جهت مردم جامه مىشسته باشى . » و امثال اين امور بسيار مىگفتند و او چاره غير از تحمّل نداشت . و قبل از آنكه معاملهء حلب مشخّص نشده بود ، صلاح الدّين به پرسش برادر خود ، تاج الملوك بورى ، رفته بود . بعد از آن به منزل او رفته وى را تسلّى مىداد كه « اينك حلب از براى تو گرفتم . » تاج الملوك در جواب برادر بزرگ گفت : « اگر من زنده باشم ، حلب به كار من خواهد آمد . امّا اين زخمى كه من دارم به شدن از آن مشكل مىنمايد ، و حلب به عوض من بسيار گران است . » و لهذا روزى كه صلاح الدّين به ديدن عماد الدّين آمده بود ، در اثناى صحبت شخصى آمده به گوش صلاح الدّين گفت كه « تاج الملوك فوت شد . » و صلاح الدّين مطلقا در مجلس اظهار آن نكرد و مجلس را به آخر رسانيد ، چنانچه آن‌كس ديگر در مجلس اطّلاع نيافت . و همانا آنچه ابن كثير شامى آورده كه عماد الدّين به تعزيه‌پرسى برادر صلاح الدّين رفته ، بعد از اين مجلس مرتبهء ديگر بود ، باشد . و در همين سال بعد از فتح حلب ، صلاح الدّين لشكرى بر سر قلعهء حارم - كه از اعمال حلب بود و از زمان نور الدّين محمود تا اين زمان در دست يكى از غلامان ملك نور الدّين محمود زنگى ، كه او را سرخك گفتندى ، مانده بود و بعد از فوت ملك صالح از اطاعت عماد الدّين تمرّد و عصيان [ 156 ب ] ورزيده به حال خود مىبود - فرستاده آن قلعه را نيز متصرّف شد . و از تاريخ ابن اثير جزرى چنين ظاهر مىشود كه ملك صالح الدّين قلعهء حارم را از سرخك به جنگ نگرفته ، بلكه كيفيت گرفتن آن قلعه در آن تاريخ به اين طريق آورده كه چون صلاح الدّين از مهمات حلب خاطرمطمئن گردانيد ، كس پيش سرخك فرستاده به او پيغام داد كه « آن قلعه به تو مناسبت ندارد . مصلحت تو در آن است كه قلعه را به من تسليم نمايى و به عوض آن هرجا كه خاطر تو مىخواهد جاگير لايق به تو مىدهم . » سرخك در مقام ابا و امتناع شده ، خفيه كس پيش فرنگان فرستاده به ايشان پناه آورد . و چون جماعتى از سپاه نوريه كه در آن قلعه بودند بر آن حال اطّلاع يافتند و يقين ايشان شد كه سرخك در مقام آن است كه به فرنگان قلعه را دهد . پيش از آنكه او قلعه را به فرنگان دهد و ايشان به مدد او آيند ، آن جماعت اتفاق نموده سرخك را گرفته محبوس ساختند . و كس پيش ملك صلاح الدّين فرستاده بعد از اعلام حقيقت حال از براى خود امان خواستند و بر گرفتن سرخك كه مفتن بىباك بود ، جايزه طلب داشتند .