قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3395

تاريخ الفي ( فارسى )

قايماز ، بر بلاد شام هجوم آورده‌اند ، و غرض ايشان از اين تدبير آن است كه شما به مجرّد شنيدن اين خبر ترك آن ولايت كرده متوجّه آن صوب گرديد . » و صلاح الدّين چون از اين ممرّ به‌واسطهء فرخشاه ، برادرزادهء خود ، خاطرجمع داشت ، مطلقا به آن التفات ننموده با امراى خود گفت كه « نهايت كارى كه فرنگان در سواد شام توانند كرد آن است كه دهات آن ولايت را به تاخت و تاراج خراب كنند و ما به عوض آن دهات ، اينجا شهرهاى معمورآباد آن مىگيريم ، و آنچه ايشان خراب خواهند كرد ، در وقت مراجعت همه را به اندك توجّه آبادان خواهيم كرد . » در اين اثنا متعاقب خبر رسيد كه فرنگان به مدينهء دارا « 1 » رسيده مىخواستند كه جامع آن شهر را خراب كنند كه از عمارات رفيعهء آن ديار بود . چون فرخشاه ، برادرزادهء صلاح الدّين ، بر ارادهء ايشان اطّلاع يافت ، جمعى از نصارا را نزد ايشان فرستاد كه « اگر شما اين جامع را خراب مىكنيد تعمير آن بر ما آسان است ، امّا يقين شما باشد كه جميع كنايس شما را كه در اين بلاد واقع است ، همه را ويران خواهيم كرد كه بعد از آن هيچ‌كس را قدرت بر تعمير آن نخواهد بود . » فرنگان چون اين پيام شنيدند دست از خراب « 2 » آن بازداشتند . و ملك صلاح الدّين امراى خود را جمع آورده در باب آنكه اوّلا به سر موصل رود يا به سنجار يا به جزيرهء ابن عمر مشورت نمود . آراى امرا در آن باب مختلف شد . مظفّر الدّين بن زين الدّين به عرض رسانيد كه « مناسب آن است كه اوّلا موصل را كه دار السّلطنه ايشان است به دست آورده ؛ چه ، هرگاه موصل را گرفتيم اهالى شهرهاى ديگر بىجنگ اطاعت و انقياد خواهند نمود . » و پسر عمّ ملك صلاح الدّين ، ناصر الدّين محمّد بن اسد الدّين شيركوه نيز آن رأى را پسنديده داشت و مبلغى عظيم به ملك صلاح الدّين قبول كرد ؛ براى آنكه چون موصل را بگيرد ايالت آن را به وى ارزانى دارد . بنابراين ، قرار به موصل داده متوجّه آن صوب گشتند . و مجاهد الدّين قايماز از اطراف و جوانب لشكرها جمع نموده خزاين خود و عزّ الدّين را بر سپاه [ 156 الف ] قسمت نمود . و صلاح الدّين بسيار بخشش نموده آن‌چنان استعداد به‌هم رسانيد كه زياده بر آن متصوّر نبود . و چون صلاح الدّين به نواحى موصل رسيد ، خود با ناصر الدّين محمّد ، پسر عمّش ، و مظفّر الدّين ، ولد زين الدّين پيش رفته ملاحظه شهر و وضع آن كردند . باوجود استحكام حصار چندان سپاه غير از عامّهء خلايق مشاهده نمود كه عقل از سر ايشان بيرون رفت ، و ملك

--> ( 1 ) . به گزارش ياقوت در معجم البلدان ، دارا شهرى بوده در دامنهء كوه ميان نصيبين و ماردين . ( 2 ) . در متن : تعمير .