قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3367
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال پانصد و هفتاد و يكم از رحلت خير البشر در اين سال صلاح الدّين از حلب باز مرتبهء ديگر به قصد موصل از آب فرات عبور نموده متوجّه آن صوب گرديد . و چون به حرّان رسيد مظفّر الدّين [ كوكبرى ] « 1 » بن زين الدّين را كه هميشه او را تطميع ولايت جزيره مىكرد و اكثر آن ولايت به سعى و اهتمام او در دست صلاح الدّين افتاده بود بهواسطهء آنكه او مبلغ پنجاه هزار دينار تقبّل نموده بود كه هرگاه صلاح الدّين بار ديگر متوجّه گرفتن موصل شود آن مبلغ را ادا نمايد ، و چون الحال صلاح الدّين باز به آنجا رسيده آن مبلغ را طلب داشت ، مظفر الدين منكر شد كه « من قبول نكرده بودم . » بنابراين ، صلاح الدّين او را گرفته محبوس گردانيد . و آخر الأمر ، چون ديد كه مردم بهواسطهء گرفتن او از وى بسيار متنفر مىشوند و او را به عذر و بىوفايى نسبت مىكنند ؛ چه ، مظفر الدّين بسيار دولتخواهى كرده بود ، باز او را از بند بيرون آورده ، مدينهء حرّان و رها را به وى ارزانى داشت . و در اين وقت عزّ الدّين مسعود مادر و دختر نور الدّين محمود بن زنگى را با جمعى از اعيان خود از علما و امرا پيش صلاح الدّين فرستاد كه او را از اين اراده بازگردانند و با يكديگر مصالحه نموده از سر جنگ و جدال درگذرند . و گمان جميع مردم آن بود كه اگر دختر نور الدّين محمود از صلاح الدّين ولايت شام را بطلبد مضايقه نخواهد كرد چه جاى آنكه در باب موصل شفاعت مىكرده باشد ؛ چه ، نور الدين محمود ولىنعمت صلاح الدّين و صاحب او بود .
--> ( 1 ) . افزوده براساس متن الكامل .