قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3368
تاريخ الفي ( فارسى )
اتفاقا اين عورات به اردوى صلاح الدّين رسيدند . صلاح الدّين ايشان را در منزل نيكو فرود آورد و امراى خود را جمع آورده در باب گذاشتن ولايت موصل به شفاعت دختر نور الدّين محمود ، والدهء عزّ الدّين مسعود ، مشورت نموده جميع امرا و اركان دولت صلاح الدّين چنين به عرض رسانيدند كه « مصلحت در آن است كه سلطان شفاعت اين جماعت را ، خصوصا دختر نور الدّين محمود را كه مخدوم و ولىنعمت ما بود ، قبول فرموده از سر اين ولايت درگذرد كه موجب ذكر جميل و نيكنامى سلطان خواهد بود . و سلاطين را از گرفتن ولايت غرض تحصيل نيكنامى است . » غير از فقيه عيسى و علىّ بن محمّد مشطوب « 1 » - كه هردو از كردان هكّارى « 2 » بودند و مرتبهء بلند در نزد صلاح الدّين داشتند - با جميع امرا و اركان دولت مخالفت ورزيده گفتند : « عزّ الدّين اين عورات را بهواسطهء اين فرستاده كه خود از نگاهداشتن ولايت عاجز است ، و از عقل دور است كه كسى موصل را بهواسطهء عورتى چند بگذارد . » و صلاح الدّين سخن ايشان را قبول كرده آن عورات را نااميد بازگردانيد و شفاعت ايشان را قبول نكرده ، متعاقب ايشان روانهء موصل شد . و چون به يك فرسخى موصل رسيد عامهء خلايق موصل از شهر بيرون آمده با مقدمه سپاه صلاح الدّين آنچنان جنگ كردند كه بر همگنان ظاهر شد كه فرستادن عزّ الدّين مسعود اين عورات را نه از روى عجز بود چنانچه آن دو كرد احمق فهميده بودند ، بلكه غرض او اطفاى نايرهء فتنه و فساد بود . القصّه ، يك ماه صلاح الدّين در دور موصل نشست و روزبهروز مردم موصل دليرتر برمىآمدند و جنگ مىكردند ، و كار به آنجا رسانيدند كه سپاه صلاح الدّين از ايشان بسيار ملاحظه مىكردند و دلير پيش نمىرفتند . و صلاح الدّين دانست كه بازگردانيدن آن عورات نااميد مصلحت نبود ؛ چه ، موصل گرفتن محال مىنمايد و نيكنامى نيز حاصل نشد . بنابراين ، آن دو كرد را بسيار ملامت فرموده از نظر عنايت انداخت . و در اين اثنا ، يكى از بغداديان كه در موصل ساكن بود پيش صلاح الدّين آمده به عرض رسانيد كه « اگر خواهى كه موصل به دست تو افتد بايد كه دجله را از فلان موضع ببندى تا آب از ايشان قطع شود و از تشنگى به تنگ آمده شهر را بىجنگ و جدل به تو تسليم نمايند . » و صلاح الدّين در باب بستن دجله درآمد و هرچند سعى مىكرد ميسّر نمىشد . آخر الأمر ، از آن حركت نيز منفعل و نادم گشته ، در اين اثنا ، فوت شاه ارمن ، صاحب اخلاط ، اشتهار يافت . و صلاح الدّين امراى خود را طلب نموده در باب رفتن به جانب ولايت شاه ارمن - كه او را
--> ( 1 ) . الكامل : علىّ بن احمد مشطوب . ( 2 ) . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحهء 2870 كتاب .