قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3363

تاريخ الفي ( فارسى )

گرفته خود را به خندق رسانيدند و شروع در پر ساختن خندق كردند . چون فرنگان اين حالت را مشاهده كردند ، دانستند كه از بيرون اگر مددى نرسد عن‌قريب است كه خندق را پر كرده قلعه را نيز مىگيرند . بنابراين ، كس پيش ملك فرنگ فرستاده او را بر عجز و ضعف خود از نگاه‌داشتن قلعه اطّلاع دادند . چون اين خبر به ملك فرنگ رسيد لشكرى بسيار از ساحل به‌هم رسانيده به امداد ايشان فرستاد . صلاح الدّين چون از آن حال خبر يافت از دور قلعهء كرك برخاسته متوجّه محاربهء آن جماعت شد . و غرضش آن بود كه ايشان را دفع نموده باز بر سر قلعهء كرك آيد . چون نزديك به اين جماعت رسيد ، ايشان ميل به جنگ نكرده در زمين سنگلاخ فرود آمدند كه اسب سپاه صلاح الدّين مطلقا در آن زمين يك قدم راه نمىتوانست رفت . بنابراين ، چند روز صلاح الدّين دور تر از ايشان فرود آمده انتظار آن مىكشيد كه شايد ايشان از آن سرزمين بيرون آيند كه بر ايشان دستى توانند يافت . فرنگان خود اين معنى فهميده در آنجا ماندند . آخر الأمر ، صلاح الدّين به تنگ آمده از آنجا كوچ كرده ، يك دو منزل دور تر رفت و جماعتى را به طريق جاسوس گذاشت كه هرگاه ايشان از آنجا بيرون آيند صلاح الدّين را خبردار كنند . اتفاقا قبل از آنكه خبر به صلاح الدّين رسد ايشان از آنجا ايلغار كرده خود را به قلعهء كرك رسانيدند . چون صلاح الدّين اين را شنيد از گرفتن قلعهء كرك مأيوس شده عنان عزيمت به جانب مدينهء نابلس - كه از بلاد معظم فرنگان بود - نهاده آن شهر را سوخته و تاراج كرده ، زن و فرزند فرنگان را بسيار اسير گرفت و به جانب دمشق بازگشت . و در اين سال از سلاطين عظيم الشأن يوسف بن عبد المؤمن كه مدينهء شنترين « 1 » را كه از عظام بلاد فرنگ است محاصره داشت ، بيمار شده در همانجا وفات يافت . و چون او از براى هيچ‌يك از فرزندان خود وصيت نكرده بود ، امرا و اعيان دولت اتّفاق كرده يعقوب بن يوسف بن عبد المؤمن را كه به حيلهء عقل و شجاعت و مروّت و ساير اخلاق حميده آراسته بود ، بر سرير سلطنت نشانيده ، همه با او بيعت كردند . و يعقوب آن‌چنان مهمّات را رواج و رونق داد كه باوجود آن سعت و بزرگى ولايت ، از هيچ‌جا خللى ظاهر نشد و در هرجا كه خوف فتنه و فساد بود مردان كارى فرستاده جميع سرحدها را مضبوط ساخت و پدر خود را در اشبيليه - از بلاد اندلس - مدفون ساخته خود به جانب مراكش كه دار السّلطنهء ايشان بود مراجعت نموده با اصناف خلايق از سپاه و رعايا آن‌چنان سلوك هموار كرد كه همه پدرش يوسف را كه از خيار ملوك [ 148 الف ] بود ، فراموش كردند .

--> ( 1 ) . در متن : سنبرين . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحهء 3046 كتاب .