قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3362
تاريخ الفي ( فارسى )
و او را مطلقا نمىكردند . و او هميشه از ايشان كناره داشت و با مردم مىگفت كه « من تا اين جماعت را نديده بودم هرگز تعقّل آن نكرده بودم كه هيچ مسلمانى نسبت به مسلمانان اين نوع افعال قبيحه كه ايشان مىكنند تجويز تواند نمود . » و مىگفت كه « مرا يقين است كه عنقريب حق سبحانه تعالى ايشان را به قهر خود گرفتار مىكند . » اتفاقا چون حاكم زين الدّين يوسف شنيد كه سپاه عجم به اين ولايت درآمده شروع در تاخت و تاراج و اسير گرفتن زن و فرزند مسلمانان هستند و مجاهد الدّين - كه ايشان را آورده - بسيار نادم و پشيمان است و هرچند ايشان را منع مىكند ممتنع نمىشوند و سخن او را نمىشنوند ، و الحال هر فوجى از ايشان در ديهات متفرّق گشته به تاخت و تاراج و فسق و فجور مشغولاند ، زين الدّين يوسف [ 147 ب ] اين معنى را غنيمت دانسته با سپاه اربل مستعد شده از شهر بيرون آمده خود را به جماعتى از سرداران و طايفهاى كه در آنجا بودند رسانيد . و چون اكثر ايشان به تاخت و تاراج رفته بودند و جماعتى قليل با سرداران همراه بودند ، زين الدّين يوسف به مجرّد رسيدن ايشان را از پيش برداشته و اكثر را به قتل رسانيد و بقيّة السّيف روى به گريز نهاده راه آذربايجان پيش گرفتند . و اربليان به اطراف و جوانب درآمده ايشان را تعاقب كردند و در هرديهى جماعتى را به قتل رسانيدند و اسباب و اموال و مراكب و سلاح ايشان را مىگرفتند . بعد از آن رعاياى آن ولايت كه تا اين زمان آن جماعت بىباك ايشان را غارت مىكردند و زن و فرزند ايشان را مىكشتند ، در مقام انتقام شده هرجا كه يكى از ايشان را مىيافتند به قتل مىرسانيدند و آنچه داشتند آنها را متصرّف مىشدند . القصّه ، از سههزار نفر معلوم نيست كه هزارى به آذربايجان رسيده باشند . باقى همه به شومى فسق و فجور و بيداد هلاك شدند و اربليان مظفّر و منصور با غنايم بسيار بازگشته به اربل مىآمدند . و مجاهد الدّين قايماز باوجود آنكه مقصد آن پيش نرفت ، امّا از بسكه از آن جماعت آزرده بود و از حركات ناپسنديدهء ايشان انفعال داشت ، از وقوع اين واقعه بسيار خوشحال گشته به موصل رفت . و در ماه ربيع الآخر اين سال باز صلاح الدّين استعداد حرب بر اصل نموده متوجّه مدينهء كرك شد . و اين نوبت نور الدّين محمّد قرا ارسلان ، حاكم آمد و ديار بكر نيز همراه بود ، و شهر كرك را محاصره كرد و كار بر اهالى ايشان به تنگ آوردند و شهر و حصار را گرفتند ، امّا قلعه به حال خود مانده بود ؛ چه ، فرنگان در دور آن قلعه خندقى كه عمقش شصت گز بود كنده بودند و سپاه صلاح الدّين از ترس تفنگ و تير نزديك آن خندق نمىتوانستند رفت . آخر الأمر ، صلاح الدّين فرمود كه تختهها با هم وصل كرده سپرى بزرگ كه در سايهء آن دويست و سىصد كس راه مىرفتند ، ساختند و سپاه صلاح الدّين آن را بر سر